|
ای
طبیب دردمندان، خسرو خوبان کجایی |
|
ای شفا بخش دل مجروح بیماران کجایی |
|
ظلم و جور و جهل و
کین یکباره عالم را گرفته |
|
ظالمان جولان دهند،ای مصلح دوران
کجایی |
|
دشمنان شاد و
عزیزان خوار و قرآن مانده بی کس |
|
یا معز الاولیا ای حامی قرآن کجایی |
|
صبح امید محببین از
غمت شام سیه شد |
|
شمع دل افروز در شام سیه روزان کجایی |
|
دیدهها در انتظارت
شد سفید ای نور چشمان |
|
قلبها خون شد ز هجرت،ای ماه تابان
کجایی |
|
چون بیایی خاک پایت
سرمه ی چشمم نمایم |
|
رخ نهم بر مقدمتای روح بخش جان کجایی |
|
رفت از کف صبر و از
دل تاب تا آندم که آید |
|
بوی پیراهن ز مصر، ای یوسف کنعان
کجایی |
|
تا به کی با هم
نشینیم و بگوییم درد یاران |
|
تا به کی ریزیم اشک از دیده ی گریان
کجایی |
|
عمر کوتاهست و ترسم
مرگ آید ناگهانی |
|
جان دهم اما نبینم روی آن جانان کجایی |
|
دیده ات گریان شب و روز از مصیبتهای
بی حد |
|
دوستان محزون از آن غم و ز غم هجران
کجایی |
|
پهلوی زهرا شکست از
در، علی مظلوم کین شد |
|
محسن اندر خون تپید زان آتش سوزان
کجایی |
|
خون جدت ریخت اندر
کربلا با نوجوانان |
|
طالب خون شهیدان، یار مظلومان کجایی |