|
فعالیتها
و مبارزات (قسمت دوم)
شهید
آیت الله سید حسن شیرازی برای جلوگیری از انتشار
افکار مخرّب و ظلم و فساد حزب کمونیست به قاهره
مسافرت نمود و با شیخ محمود شلتوت رئیس جامع
الازهر ملاقات کرد و از او درخواست نمود تا با
تمام قدرت از انتشار این حزب جلوگیری کند. زیرا که
اگر این دشمن بتواند در یکی از کشورهای عربی نفوذ
کند، ضررش به تمام کشورهای عربی و اسلامی خواهد
رسید و شیخ شلتوت هم با این پیشنهاد موافقت نمود و
اقداماتی را انجام داد.
عراق
در دوره کمونیست ها اوضاع نابسامانی داشت و کسی
حقّ اظهار نظر نداشت. آنها به بهانه های مختلف
مردم بی گناه را می کشتند. ظلم و جور، شکنجه مردم
بی گناه و هتک و حرمت نوامیس از کارهای رایج آنها
بود. از جمله کارهای وحشیانه آنان این بود که
پاهای یک انسان را به ماشین می بستند و او را زنده
زنده در خیابانهای کربلا و دیگر شهرهای عراق می
کشیدند. و اوج توحّش زمانی بود که فردی را به دو
ماشین می بستند و آنها را در دو جهت مخالف به حرکت
در می آوردند تا آن انسان از وسط به دو نیم شود.
در روستایی نزدیک کربلا به نام" شقاثة " معلمی را
به همین روش به قتل رساندند و پس از آن، عدّه ای
از جوانان را در اطراف بدنش جمع کردند و در حالیکه
دستهایشان را به خون آن معلّم آغشته کرده بودند
فریاد می زدند: "این سزای خیانت کنندگان است."
جوانان
فاسد در مراکز تجمّع حزب کمونیست جمع می شدند و
بعضی از آنان در مقابل دیدگان سایرین مشغول به زنا
با زنان و لواط با پسران می شدند.
راهپیماییهایی را به راه می انداختند و شعارهایی
پوچ و بی معنا سر می دادند و هزاران دختر جوان را
به خیابانها می کشاندند و شعار می دادند " مهریه و
خطبه عقد معنایی ندارد و حاکم شرع را در رودخانه
می اندازیم." فساد در زمان عبدالکریم قاسم به اوج
خود رسیده بود. زنا آنقدر شایع شد که دختران از
این راه باردار می شدند. و به همین دلیل عبدالکریم
قاسم هفت پزشک متخصص را از غرب برای سقط جنین ها
دعوت کرده بود که شبانه روزی به این کار مشغول
بودند.
کمونیست ها برای پیشبرد اهداف خودً از افراد فاسدی
که به هیچ چیز پایبند نبودند استفاده می کردند. من
جمله : حسن الرّکاع که قبل از انقلاب کمونیستی در
شهر مسیّب ( شهری بین کربلا و بغداد ) به پینه
دوزی مشغول بود، بعد از انقلاب او را بر مردم مسلط
کردند و مانند یک حاکم بی قید و بند هر کاری می
خواست انجام می داد. یکی از ظلم هایش این بود که
شخص بی گناهی را می گرفت، برهنه می کرد و بر زمین
می بست، عقرب های زیادی را که از قبل جمع آوری
کرده بود روی بدنش می ریخت و منتظر می شد تا آن
شخص در اثر نیش عقرب ها از دنیا برود.
در این
زمان پدر بزرگوار شهید سید حسن، مرجع تقلید شیعیان
جهان آیة الله العظمی سید میرزا مهدی شیرازی قدس
سره که اوضاع را کاملاً ضدّ دین می دید نماینده ای
را به نزد استاندار شهر مقدس کربلا فرستاد تا از
کارهایی که هتک حرمت زن مسلمان، عزّت و شرف
مسلمانان را از بین می برد دست بردارد. استاندار
در جواب فرستاده ایشان گفته بود به سید شیرازی
بگویید: " اگر این کارها را دوست نمی دارد، کربلا
را رها کند، کربلا که شهر او نیست!! "
مرحوم
سید میرزا مهدی شیرازی" قدس سره"
در
جواب استاندار فرمودند: " به او بگویید که اگر او
چنین کارهایی را دوست دارد کربلا را ترک کند زیرا
که شهر، شهر ماست. این ما بودیم که در "انقلاب
ثورة العشرین " عراق را به استقلال رساندیم. (
رهبر ثورة العشرین مرحوم شیخ محمد تقی شیرازی دایی
پدر شهید سید حسن بود و سید میرزا مهدی شیرازی با
عده ای از علماء ایشان را در این نهضت یاری می
کردند.)
یکی
دیگر از کارهای کمونیست ها که آثار بسیار مخربی
داشت از بین بردن نظام خانواده بود. آنان به خوبی
می دانستند که خانواده سهم بسزایی در ثبات جامعه
دارد و جامعه را به سوی خوبیها سوق می دهد. و چون
کانون خانواده را مخالف برنامه هایشان می دیدند
لذا در صدد از بین بردن نظام خانوادگی شدند.
کمونیست ها اعتقاد داشتند که یک زن اختصاص به یک
مرد ندارد. بلکه هر کس هر وقت که خواست می تواند
از او بهره جنسی ببرد. و زن می تواند خودش را در
اختیار هر کس حتی پدر، برادر، پسر و ... قرار دهد.
یکی از کمونیست ها با کمال افتخار فریاد می زد که
زن من آزاد است که خودش را در اختیار هر مردی قرار
دهد. همان گونه که او مرا آزاد گذاشته است تا با
هر زنی که می خواهم معاشرت کنم. این گروه منحرف
اقتصاد را بهانه ای برای رسیدن به اغراض حیوانی
خود قرار داده بودند و این نتیجه ای جز از هم
پاشیدگی جامعه نداشت.
از
دیگر مشکلات و فجایع این دوران:
*
استهزا و تمسخر دین توسط مقامات مملکتی، مدیران،
استانداران و سایر مسئولینی که کمونیست بودند.
*
کشتار مردم بی گناه بدون هیچ دلیلی، غارت اموالشان
و ایجاد ترس و رعب در دل مردم.
*
ضرب و شتم شدید زائرین کربلا و عتبات عالیات.
*
برای تقویت کمونیست ها ظلم و بی عدالتی حالت رسمی
و قانونی پیدا کرده بود. دستور صادرشده بود که اگر
کمونیستی با کسی دیگر نزاع پیدا کرد، حق را به شخص
کمونیست بدهید. بدون در نظر گرفتن اینکه حق با
اوست یا نه !!! و شخص معارض را زندانی کنید.
مرجع
فقید آیة الله العظمی شهید سید محمد شیرازی " قدس
سره " با برادر شهیدشان سید حسن" قدس سرهما" برای
جلوگیری از این منکرات فعالیت های زیادی می کردند.
از جمله به همراه شخصیت های مردمی عراق به ملاقات
استاندار کربلا و وزیران مختلف در شهر بغداد می
رفت تا آنها را وادار کند از این منکرات جلوگیری
کنند و یا حداقل بتواند از شدت آن بکاهند.
شهید
سید حسن چندین بار به همراه شیخ عبدالزهراء کعبی،
سیّد ناجی عمیدی، سید صادق شهرستانی و شیخ حمزه
زبیدی به بغداد رفت تا با سران کشور در رابطه با
جلوگیری از فساد گفتگو نمایند. برای مبارزه با
کمونیست ها و جلوگیری از فساد و ظلم هایی که مرتکب
می شدند، مرجع تقلید شیعیان جهان آیة الله العظمی
سید میرزا مهدی شیرازی پدر بزرگوار شهید سید حسن و
مرحوم آیة الله العظمی سید محسن حکیم و آیة الله
العظمی سید عبد الهادی شیرازی و علماء دیگر فتوا
بر کفر و الحاد کمونیست ها دادند.
سرانجام کار کمونیست ها و پایان
حکومت عبدالکریم قاسم
عبدالکریم قاسم در شهری به نام "ام الطیول" در
نزدیکی بغداد هیجده افسر را که به "احرار" معروف
بودند اعدام کرد. این کار او باعث شروع تحرکاتی
علیه وی از شهر موصل شد. پس از آن، حرکت کردها
شدت پیدا کرد. شاه ایران هم کردهای عراق را حمایت
و تقویت می کرد. وعبدالکریم قاسم برای پاسخ به
حرکت شاه ایران دستور اخراج ایرانیان مقیم عراق را
صادر کرد و ایرانیان با خشونت شدید و مصادره اموال
و داراییهایشان از عراق اخراج شدند. البته تعداد
زیادی از عراقیها هم به اسم ایرانی از عراق رانده
شدند. بعد معلوم شد که این یک نقشه انگلیسی علیه
شیعه ها بوده است.
سرانجام ناسیونالیست ها و بعثیها در یک کودتای
نظامی عبدالکریم قاسم را کشتند. و عبدالسلام عارف
که یک افسر ارتش عراق بود به ریاست جمهوری رسید و
دستور دستگیری مزدوران عبدالکریم قاسم را داد. پس
از دستگیری آنها را در بغداد جمع آوری و
لباسهایشان را از تن در آورده و پمپهای باد را به
ایشان وصل کرده و آنقدر آنان را باد نمودند تا
بدنهایشان متلاشی گشت.
یکی از
فعالیتهای ارزنده شهید سید حسن شیرازی که خود در
آن دخالت مستقیم فکری و عملی داشت، آماده کردن
روحانیون و اعزام آنها در روستاها و شهرهای عراق
بود، تا بتوانند دین و ملت را در مقابل فعالیت های
خرابکارانه حزب کمونیست حفظ نمایند. لذا تصمیم بر
این شد که جوانان متدیّن و شجاع پس از مدتی درس
خواندن و کسب مدارج علمی و عملی به روستاها و
شهرهای مختلف اعزام شوند. این کار عملا فایده
زیادی داشت. با آمدن افراد فعّال بسیاری از مناطق
عراق از نظر دینی آباد شد و مجالس زیادی تشکیل و
مردم نسبت به مسائل دینی و عقیدتی آگاه شدند.
به
دنبال آن، کار ارزنده تری که انجام دادند فعالیت
ادبی بود. شهید سید حسن معتقد بود که روحانیت باید
به زبان مردم آشنا باشد و کتابهای اسلامی را باید
از سبک قدیم بیرون آورد، لذا مجالس ادبی جالبی
تشکیل داد و خودش هم در این مورد فعالیت و تحقیق
زیادی نمود و روز به روز ادبیات در نوشته های
روحانیون کربلا گسترش نمود، و روحانیت جوان با شعر
و ادب آشنا شد.
این
شهید بزرگوار کتابی در ادبیات عرب بنام " الادب
الموجه " نگاشت. و در این کتاب راه ادیب شدن و
نویسندگی را با سبک روان بیان نموده است. و همچنین
یکی از مفید ترین تالیفات و اقدامات این شهید والا
مقام در آن زمان تالیف کتاب "اقتصاد اسلامی" بود.
چرا که با ظهور کمونیست ها و انتشار افکار ضد
دینی، جوانان سئوالهای زیادی در باره دین و اقتصاد
اسلامی می نمودند. در آن زمان هیچ کتابی به هیچ
زبانی در عالم تشیّع در مورد اقتصاد اسلامی نگاشته
نشده بود.
پس از
کشته شدن عبد الکریم قاسم ناسیونالیست ها به رهبری
عبدالسلام عارف قدرت را در دست گرفتند و دوباره
ظلم و ستم شروع شد. شهید سید حسن شیرازی و شیخ
عبدالزهراء رحمة الله علیهما به همراه عده ای از
علماء به ملاقات عبدالکریم قاسم رفتند تا با او
برای اصلاح امور کشور گفتگو نمایند، این ملاقات و
گفتگو هیچ نتیجه ای نداشت و معلوم شد که او به
تمام معنا دشمن شیعه است. خصوصا با حوزه های علمیه
نجف و کربلا دشمنی عجیبی داشت.
عبدالسلام عارف روزی برای ملاقات با آیت الله
حکیم قدس سره به نجف رفت و هر چه اصرار نمود تا با
ایشان ملاقات کند آیت الله حکیم به عنوان اعتراض
به اعمال ناپسند و خلاف شرعش، او را نپذیرفت.
عبدالسلام عارف در ابتدای حکومتش از محبوبیت خاصی
برخوردار بود، زیرا که توانسته بود با از بین بردن
کمونیست ها جایگاه ویژه ای در بین مردم پیدا کند،
اما این محبوبیت چندان دوامی نداشت. وی پس از مدت
کوتاهی با وضع قوانین غیر شرعی و ظلم و ستم بر
مردم بیگناه، مورد تنفر مردم قرار گرفت. خصوصا
وقتی که به دستور جمال عبدالناصر و اربابان
استعمارگرش قانون و مرام "اشتراکی" را برای عراق
آورد و به اوج منفوریّت خود رسید و همین کارش باعث
نابودیش شد.
شهید
سید حسن به همراه برادر بزرگوارشان عالم فرزانه
شهید آیت الله العظمی سید محمد شیرازی و جمعی دیگر
از علما مانند: سید محمد صادق قزوینی، شیخ جعفر
رشتی رحمة الله علیهما و سید مرتضی قزوینی حفظه
الله برای دیدار و کسب تکلیف در رابطه با مسئله
اشتراکیت به دیدار آیة الله سید محسن حکیم قدس سره
به نجف اشرف رفتند. آیت الله حکیم به سید مرتضی
قزوینی فرمودند: به منبر برو و بگو: حکیم مخالف
اشتراکیت است، و هر خطری هم که شما را تهدید کند
من حمایتتان میکنم. پس از بازگشت به کربلا سید
مرتضی قزوینی در صحن مطهر امام حسین علیه السلام
منبر رفت و اعلام کرد که سید حکیم و سید شیرازی و
دیگر علما مخالف اشتراکیت هستند و مردم را از
خطرات آن آگاه کرد. پس از این سخنرانی به دستور
عبدالکریم عارف سید مرتضی قزوینی دستگیر و به
بغداد و از آنجا به تکریت تبعید شد. آیة الله حکیم
تلاشهای زیادی برای آزادی ایشان کردند تا اینکه
خدای متعال ایشان را نجات داد.
رؤیای
شیخ عبدالزهراء کعبی رحمة الله علیه روزی شیخ
عبدالزهراء کعبی به دیدن شهید آیت الله العظمی سید
محمد شیرازی رحمة الله علیهما آمد و برای ایشان
تعریف کرد که در عالم رؤیا به زیارت حرم مقدس امام
موسی بن جعفر علیه السلام مشرف شدم، دیدم امام
کاظم علیه السلام در ضریح مبارک خود نشسته اند و
با امیرالمؤمنین علیه السلام صحبت میکنند، شنیدم
که حضرت موسی بن جعفر به امیرالمؤمنین علیهما
السلام فرمودند: دلم از این مرد ( اشاره به
عبدالسلام عارف ) آزرده است. حضرت امیرالمؤمنین
علیه السلام به عبدالسلام اشاره ای کردند، من در
کمال تعجب دیدم که او به آسمان رفت و در حالی که
آتش گرفته بود پایین می آمد.
عبدالسلام عارف پس از ظلم و جورهای فراوان به همین
ترتیبی که شیخ عبدالزهراء در عالم رؤیا دیده بود،
به درک واصل شد. روزی او سوار هواپیما شد ولی هرگز
به زمین بازنگشت، چرا که غربیها حکم قتل او را
صادر کرده بودند که با منفجر کردن هواپیما این حکم
اجرا شد.
پس از
مرگش گوشتهای سوخته را به اسم بدنش آوردند و به
خاک سپردند. پس ازنابودی ناسیونالیستها و مرگ
عارف، بعثیها قدرت را در دست گرفتند.
فعالیتها و مبارزات شهید سید حسن شیرازی قدس سره
با حکومت بعث در مقاله بعد خواهد آمد. انشاءالله
|