|
شبی کان را بود صبحش قیامت، آن شب است امشب |
|
که
غرق اشک خونین، روی ماه و کوکب است امشب |
|
شبی تاریک و محنت زای، همچون خاطری غمگین |
|
دل
زهرا پریشان، همچو موی زینب است امشب |
|
شب
قدر است و خوش از سوز دل با حضرت جانان |
|
علی را تا سحرگاهان هزاران مطلب است امشب |
|
به
گیسوی پریشان، زینبش دامن کشان گفتا |
|
پدر آهسته رو،گویا قمر در عقرب است امشب |
|
سوی مسجد روانی و نمی دانم چرا قلبم |
|
هراسان همچو طفل تازه اندر مکتب است امشب |
|
دو چشم مرتضی بر آسمانها خیره و
دائم |
|
لب جان پرورش در ذکر یا رب یا رب
است امشب |
|
الهی این شب تاریک هجران کی سحر
گردد |
|
علی را دل ز شوق وصل، در تاب و
تب است امشب |
|
الهی من ز خلق و خلق از من، سیر
گردیده |
|
خلاصم کن که جان خسته ی من، بر لب
است امشب |
|
مرا امشب به تیغ ابن ملجم وعده
فرمودی |
|
خوشا آن دم که آن محراب بر من
محرب است امشب |
|
الهی میسپارم کودکان خویش را بر
تو |
|
که
در ساعات اخر فکرشان اُمّ و اَب است امشب |
|
|