|

نامت گل، نشانت گل
آذین، یادت گلاب و غروبت گلگون!
آن گلی که بهشت با
عطر گلبرگهای آن از هوش میرود.
گلی با هجده گلبرگ
بی مثال، با هجده بهار لا یزال.
خوشا به حال هجده
بهاری که با تو شکفتند، هجده تابستانی که به بار
نشستند، هجده خزانی که بر باد رفته و هجده زمستانی
که کفن پوشیدند.....
کوهها حجم
عقدههای کبود توست و دریاها چکیده ی اشکهای غریب
تو.
از آن روز که فدک
به نام تو شد، فلک قافیهای در خور یافت و از آن
دم که آب مهریه تو شد، سفینه ی اهل بیت به جریان
افتاد.
بیت الاحزان تو،
پیشگوی کربلا بود و گریههای دردناکت پیش در آمد
نینوا!
تسبیح اشکهایت
کو،که سلسله ی ستارگان از هم گسسته است!
و فانوس چشمهایت
کو،که زمین، زمینه ی گرداب هاست!
سیمرغ گم شده!
مبادا بی تو حقیقت، آشیانه ی خفاشها شود و عشق
بازیچه ی کاکلی ها!
مادر پهلو شکسته!
دلهای شکسته را دریاب!
آمیخته چون روح، در
آب و گل ماست
همواره، مقیم قلب
ناقابل ماست
ای زائر عطر گل!
کجا میگردی؟
آرامگه حضرت زهرا
دل ماست
|