|

به راستی
روزها از مصایب او چون شب،
تیره و تار شدند.
ماه از
شرمنده گی آن چهرهٔ نیلگون گرفت.
خورشید از
آتش غم او گلگون گشت.
عزت و شکوه
پس از غربت او، آرام و قرار نداشت.
شقایق از چشم
کبود او شرمنده شد و لاله زارها ی فدک پس از او
پژمردند.
افسوس که
انسان، موجود برتر زمین را نشناخت و قدر و منزلتش
را ندانست.
همسر و
فرزندانش را به دست اهریمنان سپرد، آنان که دد
منشانه به خاندان او هجوم آوردند و اموالش را به
تاراج بردند.
آری
فاطمه زهرا
(سلام الله علیها)
بانوی برتری بود که آفریدگارش بر زمینیان منت نهاد
و با آن گل و میوه ی بهشتی چند صباحی این کره ی
تیره و خاکی را روشن ساخت.
دیشب به سوگ
ام ابیها گریستم
با خویشتن
نشستم و تنها گریستم
بعد از نبی
که دیده ی دل غرقه شد به خون
با درد و داغ
حضرت زهرا گریستم
از آتشی که
بر جگر مرتضی نشست
طوفان زدل بر
آمد و دریا گریستم
بر پهلوی
شکسته ی او آسمان گریست
آن سان که من
چون ابر، سراپا گریستم
همراه با
خلیل و کلیم و مسیح و نوح
همسوی چشم
مریم عذرا، گریستم
شد خشک چشمه
سار دل و چشم من زاشک
زین داغ، بس
که در دل شبها گریستم
در شعله زار
آه حسن، ناله ی حسین
دل را به
شعله دادم و جان را گریستم
|