بسم الله الرحمن الرحيم  اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن  صلواتك عليه وعلی آبائه   في هذه الساعة و في كل ساعة   وليا و حافظا   و قائدا و ناصرا   و دليلا و عينا   حتي تسكنه ارضك طوعا   و تمتعه فيها طويلا
 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم


 

  بار بگشاييد اينجا کربلاست                       آب و خاکش با دل و جان آشناست

    اربعين است اربعين کربلاست                   هر طرف غوغايی از غم‏ها به پاست

 

 

 

باز هم اربعين فرا رسيد.زینب آمده است. با کاروانی که نای برگشتن ندارد، کاروانی که رقیه را همراه ندارد. به چله‏ نشینی داغ بزرگ آمده است. با حنجره‏ ای از ناگفته ‏ها پر، با قامتی از اتفاقات خمیده، با چهره ‏ای به اندازه غم‏های عالم، شکسته. آمده است تا خبری از لاله هایش بگیرد. آمده است تا خاک‏ها را در آغوش بگیرد و ببوید و ببوسد. دلش می‏گیرد، وقتی که نماز ظهرش را با اذان علی اکبر آغاز نمی‏کند.زینب دلش می‏گیرد وقتی که سر بر خاک‏ها می‏گذارد و بوی برادرش را احساس می‏کند. آمده است تا چشم در چشم فرات بدوزد و حرفی نزند. دشت در سکوت خویش آرام گرفته است. گویا نه اینکه در این دشت، صدای «هل من ناصر ینصرنی» بی جواب ماند. گویا نه اینکه در این برهوت، گودال‏ها از خون لبریز بود و از زیر سنگ‏ها، چشمه خون جاری بود.

چه سخت بود آن روز و چه دشوار بود ديدن پیکرهای آرميده بر بيابان گرم کربلا.از کجا بگویم؟ از رباب که دست بر خاک کربلا فرو می برد و سراغ اصغرش را از رمل ها ميگرفت ؟ از دختری که دنبال پدر ميگشت و بانک ميزد:عمه جان ياريم کن تا پدرم را بيابم چرا که برايش حرفها دارم؟ چه بگويم از نجوای خسته و غمگين امامی که این  قافله را به دنبال دارد؟

چگونه میتوان تحمل کرد دیدن مادری که خاکهارا کنار ميزند و نجوا می کند........بيا مادر برايت آب آورده ام.. بيا تا يک بار ديگر لالايی برايت بگويم.چگونه می توان دید خواهری که از جا گذاشتن امانت برادر در خرابه های شام شرمگین است؟ چه سوزناک است دیدن خواهری کنار شط فرات که با قامتی خمیده به دنبال نعش برادرش دوان دوان به پيش می آمد.

سلام بر بدن‏های چاک چاک.سلام بر خورشیدهای بر نیزه.سلام بر مظلومیت بر خاک مانده. سلام بر پیراهنی که بوی غربت مادر را می‏دهد. سلام بر اجساد مطهری که غریب، بر خاک رها شدند. من آمدم برادر، با یک دنیا حرف‏های ناگفته، با کمری شکسته و گیسوانی به سپیدی نشسته. من آمدم برادر، با دلی داغدیده و اندوهی فراوان و با قلبی سوخته. زینت پدر را زیر خنده‏ های خویش به تاراج بردند. حرمت فرزندانت را نادیده گرفتند. هزاران بار مرگ چشیدم تا گریه های طفلان را آرام کردم. هزاران بار بغض فرو خوردم تا از پس دروازه‏ های نامردی گذشتم. در اوج شکستگی، سربلند ایستادم، صبر کردم برادر. ایستادم و مکر و نیرنگ ظالمان را آشکار کردم.ایستادم و مصیبت کربلا را به گوش های غفلت زده رساندم.ایستادم و مظلومیت تو را به جهانیان رساندم. حالا منم و تو و رنج چهل روز اسارت که بیش از چهل سال، مرا در هم شکست.برادر من آمدم.

 

 

 

اللهم العن أول ظالمٍ ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابعٍ له علی ذلک. اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله.اللهم العنهم جمیعاً.