|

او دختر خورشید است.
از تبار نور و از جنس آبی آسمان است. رقیه
(سلام الله علیها)
برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین
(علیه السّلام),
كه تنها كسی میتواند چنین به مبارزه و مقابله با
ستم برخیزد كه مقصدی الهی داشته باشد.رقیه
(سلام الله علیها)
برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاک پیامبر
(صلی الله علیه و آله و سلم)
و رسواكننده سیاهكارانی است كه داعیه جانشینی رسول
خدا
(صلی الله علیه و آله و سلم)
را سر دادند و رقیه
(سلام الله علیها)
برهان بزرگ دیگری است برای آن كه اوج توحش و
سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی امیه برای همیشه تاریخ
به اثبات بماند، و رقیه
(سلام الله علیها)
فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و
اینک پس از قرنهای متمادی آنان كه به مرقد مطهر
آن حضرت در شام مشرف میشوند،
تفاوت میان مقام و مرتبه این كودک سه ساله را با
خلیفه جابری چون یزید درمییابند.
مصیبتهایی را كه
رقیه
(سلام الله علیها)
از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام متحمل میشود،
آنچنان تلخ است كه وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی
را میآزارد و قلب و روح را مجروح میسازد. تحمل
گرمای شدید كربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه
شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت
آلود بودن، آزار و شكنجه های جسمی و روحی فراوان،
دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب
عظمایی است كه یك كودک خردسال با جسم و روح لطیف
خود با آن مواجه شده است.
پس از عاشورا، در
منزلگاه اهل
بیت پیامبر
(صلی الله علیه و آله وسلم)
در خرابه ی شام
پاسی از شب گذشته بود.رقیه
(سلام الله علیها)
پدر را
درعالم رويا ديد و از ديدارش شاد گرديد. سراسيمه
از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت
و بهانه جويی نمود و
چون پدر خود
را نديد، شروع به گريه كردن كرد. هرچه اهل بيت
(علیهم السلام)
او را تسلی دادند آرام نشد.
آن مظلومه می
گفت: کجاست پدر من؟بیاورید پدر و نور چشم مرا.
گریه او سکوت شب را شکست. با صداي ناله و گريه او
تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند
وصدای گريه
ايشان چنان بلند گرديد كه به گوش يزيد پليد كافر
رسيد.
یزید ملعون سبب این
گریه و شیون را جویا شد.گفتند: فرزند سيدالشهدا
(علیه السلام )
پدرش را درخواب ديده ،واينک بيدار شده و ازما
پدرخود را ميخواهد،هرچه به وی تسلی می دهيم آرام
نمیگيرد.پس آن ملعون گفت: سر بريده پدرش را برايش
ببرید باشد كه باديدن آن تسلی يابد. رأس مطهر سيد
الشهدا را در ميان طَبَق جای داده، وارد خرابه
كردند و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را
كنار زد، سر مطهر سيد الشهدا را ديد، سر را برداشت
و در آغوش كشيد. بر پيشانی و لبهای پدر بوسه زد و
آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسی
صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ چه كسی مرا در
كودكی يتيم كرد؟ پدر جان چه كسی رگهای گردنت را
بريده؟ پدر جان كاش خاک را بالش زير سرم قرار می
دادم، ولي محاسنت را خضاب شده به خونت نمی ديدم.
دختر خردسال امام
حسين
(علیه السلام)
آن قدر شيرين زبانی
كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خيال
كردند به خواب رفته.
چون اهل بيت
(علیهم السلام)
آن خردسال راحركت دادند،ديدند كه روح مقدسش از
دنيا مفارقت كرده است.
رقیه کوچک و یادگار
حسین
(علیه السلام)
در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره
ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای
عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته
اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و
جان را می نوازد.
سلام بر تو و
عاشورای بزرگی که در چشم های کوچک تو خلاصه شده
است. سلام بر تو که آتش، کوتاه تر از دامنت نیافت.
تو را خوب تر از شام غریبان، زینب می شناسد و تو
بهتر از همه، شام غریبان را.
|