بسم الله الرحمن الرحيم  اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن  صلواتك عليه وعلی آبائه   في هذه الساعة و في كل ساعة   وليا و حافظا   و قائدا و ناصرا   و دليلا و عينا   حتي تسكنه ارضك طوعا   و تمتعه فيها طويلا
 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قاسم بن الحسن المجتبی(علیهما السلام)

 

                                                                                         

پاسی از شب گذشته بود، تاریکی خیمه ها را فرا گرفته ویاران حسین(علیه السلام) دور هم جمعند. خدایا

چه خبر شده است؟! چرا همه در هول و هراس می باشند؟مولا به اصحاب خود چه می گوید؟! چرا خیمه

ها را تاریک کرده اند؟مولا چه می خواهد بگوید؟ آقا اباعبدالله الحسین (علیه السلام) در آن شب بر آنها

اتمام حجت کرد. آقا سید الشهدا به زبان حال چنین گفت: هر کس امشب بماند،کشته خواهد شد. سپاه دشمن

فقط با من کار دارند و شما می توانید از این صحرا بروید. امشب شب تاريكى است، اگر مى‏خواهيد،از اين

تاريكى استفاده كنيد و برويد.در عین حال امام از آنان تجلیل می کند و می فرماید:  اصحابى از اصحاب‏خودم

بهتر سراغ ندارم،اهل بيتى از اهل بيت‏ خودم بهتر سراغ ندارم. منتهاى رضايت را از شما دارم.

 

امام نمى ‏خواهد كسى خجل باشد،كسى خودش را مجبور ببيند،حتى كسى خيال كند به حكم بيعت لازم است

‏بماند، خیر. عده ای از تاریکی شب استفاده کردند و رفتند. اما عده ای ننگ را از خویش به دور کردند.

هیهات!هیهات! مگر امکان دارد فرزند رسول خدا را تنها بگذاریم؟مگر می توان سعادت آخرت را با شقاوت

دنیوی معاوضه کرد؟ آنوقت امام از حقايق فردا قضايايى گفت و به آنها خبر كشته شدن را داد. امام حسین

(علیه السلام) نام یک یک شهدای کربلا را بر زبان جاری می کند. مگر وجود جوان نازنین و زیبا روی قاسم

(علیه السلام) را که یادگار برادر مظلومش حسن بن علی(علیه السلام) بود و حضرت قاسم هر لحظه و بی تاب

مشتاق دمی بود که نامش را از زبان عمویش بشنود. اما نشنید. تاب نیاورد و از ایشان پرسید: :آيا من جزء

كشته شدگان هستم يا نيستم؟ امام از او پرسید: شهادت در کام تو چگونه است؟ حضرت پاسخ داد: از عسل

شيرين‏تر است، امام حسین (علیه السلام) فرمودند: عمویت به فدایت. فردا تو هم کشته خواهی شد. عصر

عاشوراست و گلها یکی یکی پرپر می گردند و قلب ها می سوزند و همچنین عطش جگر ها آشکار است.

حضرت قاسم، هر آن منتظر اذن مولاست. چند بار خدمت مولایش می رسد و اذن می خواهد. اما جوابی نمی

 شنود و باز می گردد.گویا امام هم قلبی آتشین و دردناک دارد.اما این بار ملتمسانه ازآقا اذن می خواهد و

 آقا اجازه می دهد.

 

از سر به شوق شهادت پریده طائر هوشم   عمو فدای تو گردم، غلام حلقه به گوشم
نشانده بر سرآتش مرا شماتت اعداء   چگونه بر سر آتش نشینم و نخروشم

 

 

 

 

 

حضرت قاسم(علیه السلام) شجاعانه به میدان می رود. چون كوچك است،اسلحه‏اى كه با تن او مناسب

باشد،نيست.با این حال شجاعت‏به خرج مى‏دهد و رجز می خواند. حضرت با کمی سن خود سخت کارزار می

کند, تا اينكه يك ضربت بر فرق آن مظلوم وارد مى آید و فرق او را می شکافد.آن گاه فریاد عمو جان مرا

دریاب در فضا پیچید.امام حسین (علیه السلام) خود را به بالین قاسم رساند. سر قاسم را به دامن گرفت و

چنین فرمود: خيلى بر عموى تو سخت است كه تو بخوانى،نتواند تو را اجابت كند،يا اجابت كند و بيايد اما

نتواند براى تو كارى انجام بدهد. دور باشند از رحمت خدا جماعتي كه ترا كشتند.

 

‏آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشيد و سينه او را به سينه خود چسبانيد و به سوي سراپرده

روان گشت در حالي كه پاهاي قاسم در زمين كشيده مي‌شد. پس او را برد در نزد پسرش علي بن الحسين

(عليه السلام) در ميان كشتگان اهل بيت خود جاي داد، آنگاه گفت: بارالها تو آگاهي كه اين جماعت مار ا

دعوت كردند كه ياري ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما يار شدند، اي داور دادخواه

اين جماعت را نابود ساز و ايشان را هلاك كن و پراكنده گردان و يكتن از ايشان را باقي مگذار، و مغفرت

و آمرزش خود را هرگز شامل حال ايشان مگردان.

 

 

 

آیا همان اندازه که قاسم به امامش دلباخته بود و خود را فدای او کرد، ما نیز آمادگی داریم؟ 

 

 

و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين