هشتمين پيشواي شيعيان
امام علي بن
موسي
الرضا عليه السلام در
مدينه منوره، ديده به
جهان گشود.
كنيه آن حضرت ابوالحسن ومشهورترين
لقب آن حضرت
رضا
است .
نقش انگشترآن حضرت: حسبى
الله، یا به روایت دیگر
ماشاء الله، لا قوة الا
بالله بود.
پدر آن حضرت باب الحوائج،
امام موسی بن جعفر علیه
السلام و مادرشان تکتم یا
نجمه خاتون است.
در
باره
اخلاق نیکوی امام
رضا علیه السلام گفته
اند: هرگزکلام کسى را قطع
نمی کرد تا مگر شخص از
سخن گفتن باز ایستد.
پاهایش را دراز نمىکرد و
هرگز روبهروى کسى که
نشسته بود، تکیه نمىداد.
و حاجتى را که مىتوانست
برآورده سازد رد
نمىکرد. و هیچ کس از
غلامان و خادمان خود را
دشنام نمىداد. هرگز آب
دهان بر زمین نمىافکند و
در خندهاش قهقهه نمىزد
بلکه تبسم مىنمود.
همچنین در کافى از خادمان
امام رضا علیه السلام نقل
شده است گفتند: ابو
الحسن، صلوات الله علیه،
به ما فرمود: اگر من
بالاى سرتان بودم و شما
خواستید از جا برخیزید،
در حالى که غذا مىخورید
برنخیزید تا از خوردن
دستبکشید و بسیار اتفاق
مىافتاد که امام بعضى از
ما را صدا مىزد و چون به
ایشان گفته مىشد آنان در
حال خوردن هستند،
مىفرمود: بگذاریدشان تا
از خوردن دستبکشند.
کرم و سخاوت: در مناقب از
یعقوب بن اسحاق نوبختى
نقل شده است که گفت: مردى
به ابو الحسن علیه السلام
برخورد کرد و گفت: به قدر
مردانگىات بر من ببخش.
امام گفت: به این مقدار
ندارم. مرد گفت: به قدر
مردانگى خودم ببخش. امام
فرمود: این قدر دارم. سپس
فرمود: اى غلام دویست
دینار به او بده.
همچنین نقل شده است که
امام رضا علیه السلام
تمام ثروت خود را در روز
عرفه تقسیم نمود. پس فضل
بن سهل به وى گفت: این
ضرر است. امام فرمود:
بلکه سود و بهره است.
چیزى را که پاداش و
کرامتبدان تعلق مىگیرد
ضرر محسوب مکن.
کلینى در کافى به سند خود
از الیسع بن حمزه نقل
کرده است که گفت: در مجلس
ابو الحسن علیه السلام
بودم. مردم بسیارى به گرد
آن حضرت حلقه زده بودند و
از وى درباره حلال و حرام
پرسش مىکردند که ناگهان
مردى بلند قامت و گندمگون
داخل شد و گفت: السلام
علیک یا بن رسول الله. من
یکى از دوستداران تو و
پدران و نیاکان تو هستم،
من از حجباز مىگردم و
خرجى خود را گم کردهام و
با آنچه همراه من است
نمىتوانم به یک منزل هم
برسم، پس اگر صلاح بدانى
که مرا به دیارم روانه
کنى که براى خدا بر من
نعمتى دادهاى و اگر به
شهرم رسیدم آنچه از تو
گرفتهام به صدقه مىدهم.
امام به او فرمود: بنشین
خدا تو را رحمت کند.
آنگاه دوباره با مردم به
گفت و گو پرداخت تا آنان
پراکنده شدند و تنها
سلیمان جعفرى و خیثمه و
من مانده بودیم پس امام
فرمود: اجازه مىدهید
داخل شوم سلیمان گفت:
خداوند فرمان تو را مقدم
داشت. پس امام برخاست و
به اتاقش رفت و لختى درنگ
کرد و سپس بازگشت و در را
باز کرد و دستش را از
بالاى در بیرون آورد و
پرسید: آن خراسانى
کجاست؟پاسخ داد: من
اینجایم. فرمود: این
دویست دینار را برگیر و
در مخارجت از آن استفاده
کن و بدان تبرک جو و آن
را از جانب من به صدقه
بده. اکنون برو که نه من
تو را ببینم و نه تو مرا.
مرد بیرون رفت. سلیمان به
آن حضرت عرض کرد:
فدایتشوم بخشش بزرگى
کردى و رحمت آوردى، پس
چرا چهره از او
پوشاندى؟فرمود: از ترس آن
که مبادا خوارى خواهش را
در چهره او ببینم. مگر
این سخن رسول خدا را
نشنیدى که مىگوید: صدقه
در پنهانی با هفتاد
حجبرابرى مىکند.
در
تواضع آن حضرت گفته اند:
چون امام رضا علیه السلام
تنها بود و براى او غذا
مىآوردند آن حضرت غلامان
و خادمان و حتى دربان و
نگهبان را بر سر سفرهاش
مىنشاند و با آنها غذا
مىخورد. همچنین از یاسر
خادم نقل شده است که گفت:
چون آن حضرت تنها مىشد
همه خادمان و چاکران خود
را جمع مىکرد، از بزرگ و
کوچک، و با آنان سخن
مىگفت. او به آنان انس
مىگرفت و آنان با او.
کلینى در کافى از مردى
بلخى روایت مىکند که
گفت:با امام رضا علیه
السلام در سفر به خراسان
همراه بودم. پس روزى
خواستار غذا شد و خادمان
سیه چهره خود را نیز بر
سفره خود نشاند یکى از
یارانش به او عرض کرد: اى
کاش غذاى اینان را جدا
مىکردى. فرمود: پروردگار
تبارک و تعالى یکى است و
مادر و پدر هم یکى. و
پاداشها بسته به اعمال و
کردارهاست.
نقل شده است: امام رضا
علیه السلام پنهانی صدقه
مىداد و بیشتر این عمل
را در شبهاى تاریک به
انجام مىرساند.
حدیث «سلسلة الذهب»
حدیث «سلسلة الذهب» از
امام رضا از پدرانش از
امیرمؤمنان از رسول خدا
صلوات الله علیهم اجمعین
از جبرئیل روایت شده, که
به جهت شرافت سند به این
نام نامیده شده است.
این حدیث از جمله در کتاب
توحید صدوق آمده و خلاصه
آن چنین است: هنگامی که
امام رضا علیه السلام در
راه عزیمت به طوس به
نیشابور رسیدند، محدثان
این شهر از آن حضرت
خواستند که برای آنها
حدیثی بگوید.
حضرت در پاسخ آنها
فرمودند: « ... خداوند
میفرماید: «لااله إلا
الله» دژ من است, هر که
به دژ من در آید از عذاب
من ایمنی مییابد.»
سپس در ادامه فرمود: «به
شروط آن و من از جمله
شروط آنم.»