|
درباره اميرالمؤمنين عليه السلام فضائل و كراماتى
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله نقل شده كه از
مختصات آن بزرگوار است و درباره هيچ يك از صحابه
نقل نشده است. اين فضائل در بسيارى از كتب شيعه و
بکری ها (پیروان ابوبکر و عمر لعنت الله علیهما) نقل شده ولى براى مختصر بودن، در هر يك
فقط به دو محل از شيعه و دو محل از بکری ها اشاره
خواهيم كرد.
● حديث الراية
در يكى از روزهاى جنگ خيبر فرماندهى عمليات با
ابوبكر بود، متأسفانه او فرار كرد و به وقت
برگشتن، نفرات خود را متّهم به ترس و فرار مى كرد،
و نفراتش او را، روز دوم فرماندهى با عمر بود، او
نيز مانند ابوبكر فرار كرد، (1) رسول خدا صلى الله
عليه و آله كه از اين پيشامد بسيار ناراحت شده بود
فرمود: فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خدا
و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسولش را
دوست دارد، هجوم كننده است، فرار كننده نيست، از
حمله بر نمى گردد تا خدا به دست او قلعه را فتح
كند.
فرداى آنروز كه همه انتظار حيازت و به دست آوردن
اين مقام را داشتند، آن حضرت على بن ابيطالب را
خواست و پرچم را به او داد و خدا در دست او فتح به
وجود آورد: «قال: لأطينّ الرايةَ غداً رجلاً يحبّه
اللّهُ و رسولُه و يُحبّ اللّهَ وَ رسولَه كّرارٌ
غيرُ فّرارٍ لا يَرجعُ حتّى يَفتح اللّه على يديه
فاعطاها عليّاً ففتح على يديه» (2)
آنچه در اين حديت بيشتر مورد دقت است كلمه «يُحبّه
للّهُ و رسولّه» مى باشد كه رسول خدا صلى الله
عليه و آله به طور قاطع فرموده: على كسى است كه
خدا و رسولش او را دوست مى دارند اين منقبت در حق
احدى از صحابه نقل نشده و فريقين در آن اتفاق
دارند.
● حديث المنزلة
در سال نهم هجرت رسول خدا صلى الله عليه و آله به
«تبوك» لشكر كشيد، چون اين جريان طول مى كشيد،
وانگهى آن حضرت تا مرزهاى شام از مركز حكومت دور
مى شدند. لذا لازم بود مردى توانا در مدينه جانشين
آن حضرت شود تا مركز حكومت كاملا در امان باشد،
بدين جهت آن حضرت صلاح ديد كه على بن ابيطالب عليه
السلام را در مدينه بگذارد.
پس از حركت رسول الله صلى الله عليه و آله،
منافقين در شهر شايع كردند كه رسول خدا نسبت به
على بن ابيطالب عليه السلام قهر كرده و بى مهر شده
و به دليل او را با خود به جنگ نبُرد، اين سخن بر
على عليه السلام گران آمد، لذا در راه تبوك خودش
را به آن حضرت رسانيد و عرض كرد يا رسول الله صلى
الله عليه و آله مردم چنين شايع كرده اند؟ حضرت
فرمود:
«أنت منّى بمنزلةِ هارونَ من موسى إلاّ انّه
لانبىّ بعدى»(3) تو نسبت به من مانند هارون هستى
نسبت به موسى مگر آنكه بعد از من پيامبرى نيست،
يعنى: ماندن تو در مدينه براى آنست كه: موسى وقتى
كه به ميقات پروردگار رفت برادرش هارون را در جاى
خود گذاشت:«و قال موسى لا خيه هارون اخْلُفنى فى
قومى و اَصْلِح و لاتتبّع سبيل المفسدين»(4) تو هم
نسبت به من در جاى هارون هستى، فرق فقط آنست كه
هارون پيامبر هم بود ولى بعد از من پيامبرى نخواهد
آمد.
اين منقبت منحصر به فرد از دلائل خلافت
اميرالمؤمنين عليه السلام مى باشد و فريقين در صحت
آن اتفاق دارند.
● حديث سد الابواب
وقتى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله مسجد مدينه
را ساخت، منزلهائى در كنار آن بنا نهاد كه زنان
خويش را در آن مسكن داد، براى على بن ابيطالب عليه
السلام نيز منزلى در كنار منزل خود ساخت، ياران آن
حضرت نيز هر يك حجره اى ساخته و ساكن شدند، درهاى
همه آن منازل به مسجد باز مى شد و آنها به خانه
هاى خويش از مسجد رفت و آمد مى كردند.
از جانب خدا وحى آمد كه بجز در منزل رسول خدا و در
منزل على بن ابيطالب بايد همه درها گرفته شود، به
دنبال اين فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله
فرمود: «سُدّوا هذه الأَبواب إلاّ باب علىّ» يعنى:
همه اين درها را بگيريد مگر باب على بن ابيطالب
را، مردم در اين باره به گفتگو برخاستند حضرت در
ميان قوم بپاخاست، بعد از حمد و ثناى خداوند
فرمود: من از طرف خدا به گرفتن و بستن اين درها
بجز باب على بن ابيطالب مأمور شده ام، و شما پشت
سر من گفتگو كرده ايد، من از پيش خود نه چيزى بسته
ام و نه باز كرده ام، ليكن به چنين كارى مأمور شدم
و اطاعت كردم. (5)
پس از بيانات رسول خدا صلى الله عليه و آله همه
درها گرفته و بسته شد. بجز درى كه اميرالمؤمنين
عليه السلام به مسجد داشتند، در زمان بنى اميه كه
مسجدالنبى را وسعت دادند همه آن حجره ها جزء مسجد
گرديد.
شيعه و بکری ها در اين قضيه اتفاق دارند و آن از
مناقب منحصر به على عليه السلام و خانواده اوست كه
مشمول «أَذهبَ اللّه الرّجسَ و طهرّهم تَطهيراً»
بودند. جهت آگاهى بيشتر رجوع شود به الغدير ج 3 ص
202.
● حديث مدينة العلم
حديث مدينه العلم يكى از مناقب مخصوص امام و از
احاديث متواتر است و آن چنين است كه رسول الله صلى
الله عليه و آله در حق آن حضرت فرمود: «انا مدينةُ
العلم و علىّ بابُها فمنْ أَردالعلمَ فليأتِ
بابَها» يعنى: من شهر علم هستم، دروازه آن شهر
على بن ابيطالب است هر كه علم بخواهد به دروازه
شهر بيايد، در ارشاد مفيد بجاى «فَلْياتِ بابها»
نقل شده «فلْيَقتبسْهُ من علىّ» و هر دو تعبير
مالاً به يك معنى هستند. (6)
منظور رسول خدا صلى الله عليه و آله از اين حديث
آنست كه: من آنچه مى دانم به على بن ابيطالب عليه
السلام منتقل كرده ام و علوم من در وجود وى متمركز
است و من در او خلاصه مى شوم، اگر براى دانستن
علوم به على مراجعه كنيد مانند آنست كه به من
مراجعه كرده ايد. خواه در زندگى من باشد و خواه
بعد از مرگم.
مخصوصاً اين روايت بيشتر به بعد از رحلت رسول خدا
صلى الله عليه و آله مربوط مى شود، كه خواسته على
بن ابيطالب عليه السلام را به صورت يك پناهگاه
علمى براى بعد از خود معرفى فرمايد، چنانكه در
غدير خم و جاهاى ديگر معرفى فرمود.
در بسيارى از روايات آمده كه رسول خدا صلى الله
عليه و آله با على عليه السلام خلوت كرد، بعد به
او گفتند: رسول خدا صلى الله عليه و آله چه چيز به
شما عهد كرد؟ فرمود: «عَلّمنى أَلف بابٍ من العلم
فتح لى من كلّ باب الف باب» (7) يعنى هزار نوع علم
به من آموخت كه از هر نوع هزار علم بر من مكشوف
گرديد روايات نشان مى دهد كه همه اين علوم به
فرزندان معصوم آن حضرت و امامان يازده گانه يكى پس
از ديگرى رسيده است .
● حديث مؤآخاة
از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين صلوات الله
عليه حديث مؤآخاة و علقه برادرى ميان او و رسول
خدا صلى الله عليه و آله است، در ميان همه مهاجرين
و انصار تنها على بن ابيطالب عليه السلام شايستگى
آنرا داشت كه با رسول الله صلى الله عليه و آله
برادر شود.
علامه مجلسى در بحارالانوار فرموده: در سال اوّل
هجرت آن حضرت ميان مهاجرين و انصار پيمان برادرى
برقرار نمود، اين برادرى آنها را بر سه چيز ملزم
مى كرد: مقاومت براى حق، مواسات و كمك به يكديگر و
ارث بردن از يكديگر. آنها نود نفر بودند، چهل و
پنج تن از مهاجرين و چهل و پنج تن از انصار... اين
پيش از جنگ بدر بود و چون واقعه «بدر» پيش آمد
خداوند آيه «و اُولواالأَرحام بعضُهم أَوْلى ببعض
فى كتاب اللّه» (8) را نازل فرمود، جريان ارث بردن
نسخ گرديد .(9)
به هر حال: رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين
اقدام بين تمامى افراد مهاجر و انصار عقد اخوت و
پيمان بردارى برقرار ساخت ولى على بن ابيطالب عليه
السلام را با كسى برادر نكرد. آن حضرت از اين كار
بسيار غمگين شد و گفت: يا رسول الله صلى الله عليه
و آله پدر و مادرم فداى تو باد، مرا با كسى برادر
نكردى؟ فرمود: يا على تو را براى خود نگاه داشتم،
تو برادر منى و من برادر تو هستم «أَنتَ اَخى و
اَنا اَخوك يا علىّ» (10) حضرت رضا عليه السلام از
پدران خود از على عليهم السلام نقل كرده كه آن
حضرت فرمود: «انا عبدُاللّه و اخو رسوله لايُقولها
بعدَى الاّ كذّابٌ» (11)
● حديث قَسيُم الجنّة و
النّار
از مناقب منحصر به فرد اميرالمؤمنين عليه السلام
حديث «قسيم الجنّة و النّار» است كه با عبارات
مختلف از رسول الله صلى الله عليه و آله نقل شده
است از جمله با اين عبارت: «قال: صلى الله عليه
وآله يا علىّ اَنت قَسيمُ الجنّةِ و النّارِ و
اَنت يَعسوبُ الدّين» يا على تو قسمت كننده بهشت و
جهنم و تو پيشواى دين هستى.
در اكثر روايات معنى اين حديث آنست كه: خدای تعالی
چنين مأموريتى را در روز قيامت به آن حضرت خواهد
داد كه در حشر كبرى بعد از تصويب خدا، به اهل بهشت
اجازه رفتن به بهشت و به اهل آتش فرمان رفتن به
دوزخ بدهد. نظير آنكه در تفسير: «و اَذّنَ مُوذّنٌ
بينهم انّ لعنةَ اللّه على الظّالمين» (12) نقل
شده كه اين مؤذن و اعلام كننده، على بن ابيطالب
عليه السلام خواهد بود.
در اين هيچ بعدى نيست و چه مانعى دارد كه خدا چنين
مأموريت هائى به آن حضرت در قيامت بدهد مگر نعوذ
بالله آن حضرت از ملائكة الله كمتر است كه روز
قيامت به امر خدا تمشيت امور خواهند كرد.
در روايتى آمده كه مفضل بن عمر از امام صادق عليه
السلام معنى اين حديث را پرسيد؟ امام فرمود: چون
حب على عليه السلام ايمان و بغض او كفر است و بهشت
براى اهل ايمان و آتش براى كفر مى باشد، آن حضرت
بدين علت قسيم الجنة و النار است...(13)
ولى در روايت ابوالصلت هروى از امام رضا عليه
السلام آمده كه آن حضرت نظير همين جواب را به
مأمون عباسى داد و سپس به ابى الصلت فرمود: مطابق
درك او جواب دادم ولى از پدرم شنيدم كه از پدرانش
از على عليه السلام نقل مى كرد كه آن حضرت گفت:
«قال لى رسول الله صلى الله عليه وآله يا على اَنت
قسيمُ الجنة و النار يوم القيامة تقول للنار: هذا
لى و هذا لك» (14)
● حديث على مع الحق
از جمله احاديث مسلم و مقبول بين شيعه و سنّى آنست
كه رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره
اميرالمؤمنين عليه السلام فرموده: على با حقّ است
و حق با على است از هم جدا نمى شود تا در حوض كوثر
پيش من آيند، و در نقل ديگر آمده : على بإ؛ّّ حق
است و حق با على است هر جا كه على برود حق هم با
او مى رود، اينك عين اين دو تعبير را نقل مى كنيم:
«قال رسول الله صلى الله عليه و آله علىّ مع الحقّ
و الحقّ مع علىّ و لنْ يَفترقا حتّى يردا علىّ
الحوض يومَ القيامة»
«علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ و الحقّ يَدور
حيثما دارَ علىّ»(15)
اين حديث متواتر كه تنها درباره حضرت ولى ذوالجلال
عليه السلام صادر شده، دلالت بر عصمت آن حضرت دارد
و اينكه حق به هيچ وجه از او جدا نمى شود و حق در
وجود وى خلاصه شده است الغدير ج 3 ص 176.
● حديث على مع القرآن
حديث «علىّ مع القرآن...» مانند حديث «علىّ مع
الحقّ...» از مختصات اميرالمؤمنين عليه السلام است
كه درباره هيچ يك از صحابه رسول الله صلى الله
عليه وآله نقل نشده و اين حديث گوشه اى از شخصيت
بزرگ آن حضرت را حكايت مى كند كه رسول خدا فرمود:
«علىّ مع القرآن و القرآن مع علىّ لَنْ يفترقا حتى
يردا علىّ الحوض» (16) اين حديث نظير حديث متواتر
ثقلين است كه درباره قرآن و اهل بيت عليه السلام
فرمود: «انّى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى
اهل بيتى ما ان تمسّكتم بهما لن تضلّوا ابداً
انّهما لن يفترقا حتى يردا عَلَىّ الحوض»
● حديث لاُيحبّه الا مؤمنٌ...
خلاصه اين حديث شريف آن است كه على بن ابيطالب
عليه السلام معيار ايمان و كفر است فقط مؤمنان مى
توانند آن حضرت را دوست بدارند از طرف ديگر فقط
منافقان آن جناب را دشمن مى دارند، اين حديث شريف
كه كتابهاى شيعه و بکری ها را پر كرده و از حد
تواتر گذشته است از مناقب منحصر به فرد. مولى
اميرالمؤمنين عليه السلام مى باشد كه با تعبيرهاى
مختلف از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل شده
است از جمله: «قال رسول الله صلى الله عليه و آله
يا علىّ لايُحبّك الا مؤمنٌ و لا يُبغضك الاّ
منافقٌ» (17)
حارث همدانى گويد: روزى على عليه السلام را ديدم
كه بالاى منبر رفت پس از حمد و ثناى خداوند فرمود:
«قضاء قضاه الله تعالى على لسان النبى صلى الله
عليه وآله انه لايحبنى الا مؤمن و لايبغضى الا
منافق قدخاب من افترى» (18) مؤمن اگر على بن
ابيطالب را دشمن بدارد، توحيد، ايمان، تقوى، حق
پرستى، عدالت، انصاف و سائر فضائل و حقائق را دشمن
داشته زيرا وجود اميرالمؤمنين عليه السلام در آنها
خلاصه مى شود و اين بر مؤمن محال است و اگر منافق
على را دوست بدارد چيزى را كه از ته دل قبول ندارد
دوست داشته است و اين شدنى نيست.
● حديث على وصيّى و خليفتى
ابن اثير در تاريخ كامل نقل مى كند: چون آيه «و
انذر عشيرتك الاقربين» (19) نازل شد رسول خدا صلى
الله عليه و آله طعامى آماده كرد و فرزندان
عبدالمطلب را كه حدود چهل نفر بودند به طعام دعوت
كرد، پس از طعام خوردن پيش از آنكه شروع به صحبت
كند، ابولهب با سروصدا مجلس را به هم زد، حاضران
متفرق شدند.
بار ديگر آن حضرت طعامى آماده كرد و آنها را دعوت
نمود و زبان به سخن گشود و فرمود: فرزندان
عبدالمطلب! والله نمى دانم كسى به قوم خويش چيز
بهترى بياورد كه من براى شما آورده ام، من براى
شما خير دنيا و آخرت آورده ام و خدايم امر كرده
شما را به سوى آن بخوانم. كدام يك از شما در اين
دعوت به من كمك مى كند تا برادر من، وصى من، و
خليفه من در ميان شما باشد.
«فأَيّكم يُوازرُنى على هذا الامر على ان يكون اخى
و وصيّى و خليفتى فيكم» همه ساكت شدند على بن
ابيطالب عليه السلام مى فرمايد: من كه از همه
جوانتر بودم گفتم: يا نبى الله من در اين دعوت يار
شما هستم، آن حضرت دست به گردن من نهاد و فرمود:
«ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و
اطيعوا» مدعوين به حالت خنده و مسخره پراكنده شدند
و به ابى طالب مى گفتند: تو را امر كرد كه از
فرزندت على فرمان شنوى و اطاعت كنى، حديث شريف از
روايات مسلم فريقين و از دلائل امامت اميرالمؤمنين
عليه السلام است و نشان مى دهد كه رسول خدا صلى
الله عليه و آله، از اول امر، امامت را از نبوت
جدا نكرده است تا جائى كه مورد مضحكه هم قرار
گرفته است .
رجوع شود به تاريخ كامل ج 2 ص 42 فصل انذار عشيرة،
سيره حلبيه ج 1، ص 461 باب استخفائه فى دارالارقم،
مسند احمد ج 1 ص 111 و 159، مختصر كنز العمال هامش
مسند احمد ج 5 ص 41 و 43 شرح ابن ابى الحديد ج 13
ص 244 شرح خطبه 238 قاصعه و مشروح منابع آن در
المراجعات مراجعه 20 ص 110، تفسير برهان ذيل آيه
شريفه، بحارالانوار ج 38 ص 1- 26 و الغدير موجود
است .
● حديث علىّ يعسوب الدين
لفظ يعسوب به معنى رئيس بزرگ و سرپرست بزرگ است،
در لغت آمده: «اليعسوب: الرئيس الكبير يقال هو
يعسوب قومه» در اصل رسول خدا صلى الله عليه و آله
درباره اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
«يا علىّ انّك سيّدالمسلمين و يعسوبُ المؤمنين و
امام المتقين و قائد الغُرّ المحجّلين»(20) ابن
ابى الحديد در شرح كلام اميرالمؤمنين كه فرمود:
«انا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الفجار» گويد:
اين كلمه را رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره
آن حضرت فرموده يك دفعه به لفظ: «انت يعسوب الدين»
و يكدفعه بلفظ «انت يعسوب المؤمنين» هر دو به يك
معنى بر مى گردد گويا او را رئيس مؤمنين و سيد
آنها قرار داده است (21)
نگارنده گويد: «گويا» درست نيست بلكه آن حضرت با
اين كلام او را رهبر مؤمنان قرار داده است نظير
لقب اميرالمؤمنين كه به او داد.
و در مقدمه شرح خويش گفته: در اخبار اهل حديث
كلامى درباره على عليه السلام از رسول الله صلى
الله عليه و آله نقل شده كه معناى اميرالمؤمنين مى
دهد و آن اينكه فرمود: «اَنتَ يعسوب الدين و المال
يعسوب الظّلمَة» و در روايت ديگرى «هذا يعسوب
الدين» اين دو روايت را احمد بن حنبل در مسند خود
و ابونعيم در حلية الاولياء نقل كرده است (22)
ناگفته نماند: اين منقبت از مناقب منحصر به فرد
امام و از دلائل خلافت اوست .
● حديث علىّ ولىّ كلّ مؤمنٍ
بَعدى
اين منقبت نيز از مناقب منحصر به فرد حضرت على
صلوات الله عليه و از دلائل امامت و خلافت آن حضرت
است، حاكم در مستدرك ج 3 ص 134 نقل كرده «قال ابن
عباس و قال له رسول الله صلى الله عليه و آله انت
ولى كل مؤمن بعدى و مؤمنة» آنگاه گفته: اين حديث
سندش صحيح است ذهبى نيز در تلخيص مستدرك ج 3، ص
134 آنرا نقل نموده است، احمد بن حنبل در مسند خود
ج 1، ص 331 و ترمذى در صحيح خود ج 5، ص 632 باب
مناقب على بن ابيطالب آنرا نقل مى كند و نيز در
كنزالعمال هامش مسند احمد منقول است مشروع مطلب در
الغدير ج 3 ص 215 - 217 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 3
ص 46 - 52 ديده شود.
● حديث على امام المتقين
حاكم نيشابورى در مستدرك صحيحين ج 3 ص 136 به سند
خود از رسول الله صلى الله عليه و آله نقل كرده
كه:
«قال رسول الله صلى الله عليه وآله اَوحى الىّ
ربّى فى علىّ بثلاث انه سيد المسلمين و امام
المتقين و قائد الغرالمحجلين»
آنگاه گفته: اين حديث سندش صحيح است ولى بخارى و
مسلم آنرا نقل نكرده اند، با آنكه در عقيده آنها
نيز صحيح است. در مختصر كنز العمال هامش مسند احمد
ص 34 به لفظ «فاوحى الىّ ربّى فى علىّ بثلاث انه
سيدالمسلمين و ولى المتقين و قائد الغر المحجلين»
نقل شده است .
شرف الدين عاملى رحمة الله آنرا در المراجعات ص
150 از كتابهاى بسيار معتبر نقل كرده است.
● حديث علىّ اميُرالمؤمنين
رسول خدا صلى الله عليه و آله به على بن ابيطالب
عليه السلام لقب مبارك «اميرالمؤمنين» داد كه حاكى
از امامت و خلافت آن حضرت و از القاب منحصر به فرد
آن جناب مى باشد.
شيخ مفيد در ارشاد ص 20 يك فصل را منحصر به اين
مطلب كرده و به سند متصل خود از انس بن مالك نقل
كرده: كه گويد من خادم رسول الله بودم شبى كه بنا
بود آن حضرت درمنزل ام حبيبه باشد، آبى براى وضويش
آوردم فرمود: اى انس الان از اين در اميرالمؤمنين
و خيرالوصيين... بر تو وارد مى شود.
«قال يا انس يدخل عليك الساعة من هذا الباب
اميرالمؤمنين و خيرالوصيين اقدمُ الناس سِلْماً و
اكثرُهم علما و ارجحهم حلماً» انس گويد: گفتم
خدايا اين شخص از قوم من باشد، كمى نگذشت كه ديدم
على بن ابيطالب عليه السلام داخل شد، رسول خدا وضو
می گرفت مقدارى از آب وضو را بصورت آن حضرت
پاشيد...
در روايت ديگرى به سند خود از ابن عباس نقل مى كند
رسول خدا صلى الله عليه و آله به ام سلمه فرمود:
«إسمعى و إشهدى هذا علىّ اميرالمؤمنين و
سيدالوصيين» و در روايت سوم به سند خود از معاويه
بن ثعلبه نقل مى كند: كه به ابى ذر گفته شد: وصيت
بكن، گفت: وصيت كرده ام، گفتند: به كدام كس؟ گفت:
به اميرالمؤمنين. گفتند: به عثمان بن عفان؟ گفت:
نه، به اميرالمؤمنين على بن ابيطالب كه او قوام
زمين و ربانى اين امت است...
و نيز فرموده: خبر بريدة بن خضيب اسلمى كه ميان
علما مشهور است با سندهائى كه شرح آنها طولانى مى
شود، گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا امر
كرد ما هفت نفر بوديم از جمله ابوبكر، عمر، طلحه و
زبير بودند كه به ما فرمود: «سَلِمّوا على علىّ
بامرةِ المؤمنين» به على با كلمه اميرالمؤمنين
سلام كنيد، ما به او به لفظ يا اميرالمؤمنين سلام
كرديم، با آنكه رسول الله زنده و در كنار ما بود
(ارشاد ص 20).
مجلسی رضوان الله عليه در بحار ج 37 ص 290 - 340
پنجاه صفحه باين مطلب اختصاص داده است، علامه
امينى در الغدير ج 8 ص 87 آنرا از حلية الاولياء
ابى نعيم ج 1 ص 63 با سه طريق از انس و ابن عباس و
نيز درج: 6 الغدير ص: 80 از حلية الاولياء و مناقب
خوارزمى، و فرائد السمطين و غير آن نقل كرده است .
در پايان اين سخن لازم است بدانيم: عياشى در تفسير
خويش نقل مى كند: مردى به محضر امام صادق عليه
السلام داخل شد و گفت: السلام عليك يا
اميرالمؤمنين عليه السلام امام صادق عليه السلام
بپاخاست و فرمود: اين اسم جز به اميرالمؤمنين عليه
السلام صلاحيت ندارد، خدا او را باين اسم ناميده
است، هر كه جز او به اين اسم ناميده شود و خوشش
آيد مفعول است و اگر مفعول نباشد به اين مبتلى مى
شود...گفتم: امام قائم شما با كدام نام خوانده مى
شود؟ فرمود: به او گويند: «السلام عليك يا بقية
الله السلام عليك يا ابن رسول الله(23) و در
روايتى از امام باقر عليه السلام نقل است كه به
فضيل بن يسار گفت...«يا فضيل لم يسم بها و الله
بعد على اميرالمؤمنين الا مفتر كذاب الى يوم الناس
هذا»(24) اى فضيل به خدا قسم جز على بن ابيطالب به
اين اسم خوانده نشده مگر افتراگر و دروغگو...

بى گمان آن همه فضائل و مناقب
على علیه السلام از زبان رسول گرامى اسلام صلی
الله علیه و آله در گه و بى گاه، در سفر و حضر، در
صبح و شام، به مناسبت و بدون مناسبت، نقل شده،
تصادفى نيست كه سخن او سخن حق است «و ما ينطق عن
الهوى ان هو الا وحى يوحى». پس آنچه پيامبر درباره
على گفته است، تكرار سخن پروردگار است.
مظهر آن همه
مناقب، علی علیه السلام در چنین شبی جهان را با
قلبی پر از خون وداع مى كند و در شب قدر،
رستگارانه به خداى كعبه مى پيوندد.
سلام و درود خدا بر على و آل على
باد و لعنتش بر دشمنان این خاندان پاک
1- اين جريان بسيار
مشهور است حتى ابن ابى الحديد آنرا به شعر درآورده
است .
2- ارشاد مفيد ص: 57، اعلام الورى 62 و 63 به نقل
بحار ج 21 ص 21، صحيح بخارى ج 5 ص 171 باب عزوة
خيبر، صحيح مسلم ج 2 ص 360 باب من فضائل على بن
ابيطالب عليه السلام.
3- معانى الاخبار صدوق ص 74 از جابربن عبدالله و
سعد بن ابى وقاص، مناقب آل ابى طالب ج 3 ص 16،
صحيح بخارى ج 5 ص 24 باب مناقب على عليه السلام
صحيح مسلم ج 2 ص 360 باب فضائل على عليه السلام
الغدير ج 3 ص 199.
4- سوره اعراف: 142.
5- علل الشرايع باب 154 ص 201، بحارالانوار ج 39 ص
19 - 35 بطور مشروح، مسند احمد ج 2 ص 26، مستدرك
حاكم ج 3 ص 125، در علل الشرايع آمده: «عن ابن
عباس قال لما سدّ رسول الله صلى الله عليه و آله
الابواب الشارعة الى المسجد الاباب على عليه
السلام ضبحّ اصحابه من ذلك فقالوا يا رسول الله لم
سددتَ ابو ابنا و تركت باب هذا الغلام! فقال صلى
الله عليه و آله ان الله تبارك و تعالى امرنى بسد
ابوابكم و ترك باب علىّ...»
6- ارشاد مفيد ص 15، بحارالانوار ج 40 ص 200 - 207
بطور مشروح، مستدرك حاكم ج 3 ص 126، از باب ابن
عباس و جابربن عبدالله، تذكرة سبط ابن جوزى ص 51.
7- ارشاد مفيد ص 15، بحار ج 40 ص 213 - 218.
8- انفال: 75، احزاب: 6.
9- بحار ج 19 ص 130.
10- بحارالانوار: ج 38 ص 330 - 347، صحيح ترمذى ج
5 ص 636 باب مناقب على بن ابيطالب عليه السلام،
اسدالغاية ج 4 ص 16 الغدير ج 3 ص 174.
11- بحارالانوار ج 38 ص 334.
12- اعراف: 44.
13- علل الشرايع باب 130 ص: 162، الغدير: ج 3 ص
299.
14- عيون اخبارالرضا به نقل بحار ج 39 ص 194 و نيز
حديث قسيم الجنة و النار در بحار الانوار ج 39 ص
193 - 210، شرح ابن ابى الحديد ج 9 ص 165 ذيل خطبه
154، صواعق محرقه ابن حجر ص 124 ذيل حديث 40.
15- بحارالانوار ج 38 ص 27 - 40 به طور مشروح از
شيعه و بکری ها نقل كرده است ابن ابى الحديد در
شرح خود ج 9 ص 88 ذيل خطبه 144 گويد: «ثبت عندى ان
النبى صلى الله عليه و آله» قال «انه مع الحق و ان
الحق يدور معه حيثما دار».
16- مستدرك حاكم ج 3 ص 134 باب مناقب على عليه
السلام، صواعق محرقه ابن حجر ص 122 باب فضائل على
عليه السلام، مختصر كنز العمال هامش مسند احمد ج 5
ص 30، ينابيع المودة باب 20 ص 90.
17- ارشاد مفيد ص 18، ايضاً بحارالانوار ج 39 ص
346 - 310 صحيح مسلم ج 1 ص 48 باب الدليل على حب
الانصار، صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث هشتم از
فضائل آن حضرت، شرح ابن ابى الحديد ج 18 ص 173 ذيل
حكمت 42 و گويد: «هذاالخبر مروى فى الصحاح».
18- ارشاد مفيد ص 18، ايضاً بحارالانوار ج 39 ص
346 - 310 صحيح مسلم ج 1 ص 48 باب الدليل على حب
الانصار، صواعق محرقه ابن حجر ص 120 حديث هشتم از
فضائل آن حضرت، شرح ابن ابى الحديد ج 18 ص 173 ذيل
حكمت 42 و گويد: «هذا الخبر مروى فى الصحاح»
19- شعراء: 224.
20- در بحارالانوار ج 38 ص 126 - 166 حدود ده
روايت از شيعه و بکری ها در اين رابطه نقل شده است
.
21- شرح ابن ابى الحديد ج 19 ص 224 ذيل حكمت 322.
22- شرح ابن ابى الحديد ج 1 ص 12 مقدمه،
كنزالاعمال هامش مسند احمد.
23- تفسير عياشى ج 1 ص 276 ذيل آيه 117 سوره نساء.
24- بحار ج 37 ص 318. |