بسم الله الرحمن الرحيم  اللهم كن لوليك الحجة بن الحسن  صلواتك عليه وعلی آبائه   في هذه الساعة و في كل ساعة   وليا و حافظا   و قائدا و ناصرا   و دليلا و عينا   حتي تسكنه ارضك طوعا   و تمتعه فيها طويلا
 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک باد

 

ای کریم اهلبیت در بهار قرآن، در فصل خدا، شکفتن شما را بر رسول خدا و بر امیر المومنین و بانوی زنان عالم صلوات الله علیهم اجمعین تبریک می گوییم، و از ولایت و رهبری شما اهلبیت رسول، بر خود می بالیم و منتظر قائم و منتقم شما می باشیم.

تولد و کودکى

شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدينه نخستین فرزند امير مؤمنان على بن ابيطالب و مهتر زنان عالم، فاطمه زهرا دختر پيامبر خدا، امام حسن مجتبی صلوات الله علیهم اجمعین تولد یافت. رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم بلافاصله پس از ولادتش، او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت. سپس براى او بار گوسفندى قربانى کرد، سرش را تراشيد و هموزن موى سرش - که يک درهم و چيزى افزون بود - نقره به مستمندان داد.

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد تا سرش را عطر آگين کنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موى سر نوزاد سنت شد. اين نوزاد را "حسن" نام داد و اين نام در جاهليت سابقه نداشت.

کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست. لقب هاى او سبط، سيد، زکى ، مجتبى است که از همه معروفتر "مجتبى " مى باشد.

پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم به حسن و برادرش حسين علاقه خاصى داشت و بارها مى فرمود که حسن و حسين فرزندان منند و به پاس همين سخن على به ساير فرزندان خود مى فرمود: "شما فرزندان من هستيد و حسن و حسين فرزندان پيغمبر خدايند".

امام حسن عليه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصيت آن حضرت، به امامت رسيد و مقام خلافت ظاهرى را نيز اشغال کرد، و نزديک به شش ماه به اداره امور مسلمين پرداخت. در اين مدت، معاويه لعنت الله علیه که دشمن سرسخت على عليه السلام و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت ) جنگيده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن عليه السلام بود لشکر کشيد و جنگ آغاز کرد.

امام حسن عليه السلام از جهت منظر و اخلاق و پيکر و بزرگوارى به رسول اکرم صلى الله عليه و آله و سلم بسيار مانند بود. وصف کنندگان آن حضرت او را چنين توصيف کرده اند:

"داراى رخسارى سفيد آميخته به اندکى سرخى، چشمانى سياه، گونه اى هموار، محاسنى انبوه، گيسوانى مجعد و پر، گردنى سيمگون، اندامى متناسب، شانه يى عريض، استخوانى درشت، ميانى باريک، قدى ميانه، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه. سيمايى نمکين و چهره اى در شمار زيباترين و جذاب ترين چهره ها".

 

کمالات انسانى

 

امام حسن عليه السلام در کمالات انسانى يادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم زنده بود، او و برادرش حسين در کنار آن حضرت جاى داشتند، گاهى آنان را بر دوش خود سوار مى کرد و مى بوسيد و مى بوييد.

از پيغمبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلم روايت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسين عليهما السلام مى فرمود: "اين دو فرزند من، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند"( کنايه از اين که در هر حال امام و پيشوايند ).

امام حسن عليه السلام بيست و پنج بار حج کرد، پياده، درحالى که اسبهای نجيب را با او يدک مى کشيدند. هرگاه از مرگ ياد مى کرد مى گريست و هر گاه از قبر ياد مى کرد مى گريست، هر گاه به ياد ايستادن به پاى حساب مى افتاد آن چنان نعره مى زد که بيهوش مى شد و چون به ياد بهشت و دوزخ مى افتاد، همچون مار گزيده به خود مى پيچيد.

از خدا طلب بهشت مى کرد و به او از آتش جهنم پناه مى برد. چون وضو مى ساخت و به نماز مى ايستاد، بدنش به لرزه مى افتاد و رنگش زرد مى شد. سه نوبت دارائيش را با خدا تقسيم کرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت.

گفته اند که: "امام حسن عليه السلام در زمان خودش عابد ترين و بى اعتنا ترين مردم به زيور دنيا بود". در سرشت و طينت امام حسن عليه السلام برترين نشانه هاى انسانيت وجود داشت. هر که او را مى ديد به ديده اش بزرگ مى آمد و بدو محبت مى ورزيد و هر دوست يا دشمنى که سخن يا خطبه او را مى شنيد، به آسانى درنگ مى کرد تا او سخن خود را تمام کند و خطبه اش را به پايان برد. محمد بن اسحاق گفت: "پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هيچکس از حيث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسيد بر در خانه فرش مى گستردند و چون از خانه بيرون مى آمد و آنجا مى نشست راه بسته مى شد و به احترام او کسى از برابرش عبور نمى کرد و او چون مى فهميد، برمى خاست و به خانه مى رفت و آن گاه مردم رفت و آمد مى کردند". در راه مکه از مرکبش فرود آمد و پياده به راه رفتن ادامه داد. در کاروان همه از او پيروى کردند حتى سعد بن ابى وقاص پياده شد و در کنار آن حضر ت راه افتاد.

تواضعش چنان بود که: روزى بر عده اى مستمند مى گذشت، آنها پاره هاى نان را بر زمين نهاده و خود روى زمين نشسته بودند و مى خوردند، چون حسن بن على علیه السلام را ديدند گفتند: "اى پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو". امام حسن عليه السلام فورا از مرکب فرود آمد و گفت: "خدا متکبرين را دوست نمى دارد"، و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانى خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک.

حلم و گذشت امام حسن عليه السلام چنان بود که به گفته دشمنانش، با کوهها برابرى مى کرد.

 

بيعت مردم با امام حسن بن على عليه السلام

 

هنگاميکه حادثه دهشتناک ضربت خوردن على عليه السلام در مسجد کوفه پيش آمد و مولى عليه السلام بيمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند، و در آخرين لحظات زندگى، او را به اين سخنان وصى خود قرار داد:

"پسرم ! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منى". و حسين و محمد و ديگر فرزندانش و رؤساى شيعه و بزرگان خاندانش را بر اين وصيت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحويل داد و سپس فرمود: "پسرم ! رسول خدا دستور داده است که تو را وصى خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحويل دهم. همچنانکه آن حضرت مرا وصى خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرين لحظات زندگيت، آنها را به برادرت حسين بدهى". امام حسن عليه السلام به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، على عليه السلام با مردم سخن بگويد.

آنگاه پس از حمد و ثناى بر خدای متعال و رسول مکرم صلى الله عليه و آله و سلم چنين گفت: "همانا دراين شب آن چنان کسى وفات يافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آيندگان بدو نخواهند رسيد". و آن گاه درباره شجاعت و جهاد و کوشش هائى که على عليه السلام در راه اسلام انجام داد و پيروزيها که در جنگها نصيب وى شد، سخن گفت و اشاره کرد که از مال دنيا در دم مرگ فقط هفتصد درهم داشت از سهميه اش از بيت المال، که مى خواست با آن خدمتکارى براى اهل و عيال خود تهيه کند.

در اين موقع در مسجد جامع که مالامال از جمعيت بود، عبيدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بيعت با حسن بن على تشويق کرد. مردم با شوق و رغبت با امام حسن بيعت کردند. واين روز، همان روز وفات پدرش، يعنى روز بيست و يکم رمضان سال چهلم از هجرت بود.

مردم کوفه و مدائن و عراق و حجاز و يمن همه با ميل با حسن بن على بيعت کردند جز معاويه که خواست از راهى ديگر برود و با او همان رفتارى پيش گيرد که با پدرش پيش گرفته بود.

پس از بيعت مردم، به ايراد خطبه اى پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بيت پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم که يکى از دو يادگار گران وزن و در رديف قرآن کريم هستند تشويق فرمود، و آنها را از فريب شيطان و شيطان صفتان بر حذر داشت.

بارى ، روش زندگى امام حسن عليه السلام در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مايه اميد کسان ساخته بود. حسن بن على عليه السلام شرايط رهبرى را در خود جمع داشت زيرا اولا فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود و دوستى او يکى از شرايط ايمان بود، ديگر آنکه لازمه بيعت با او اين بود که از او فرمانبردارى کنند.

امام عليه السلام کارها را نظم داد و واليان براى شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را بدست گرفت. اما زمانى نگذشت که مردم چون امام حسن عليه السلام را مانند پدرش در اجراى عدالت و احکام و حدود اسلامى قاطع ديدند، عده زيادى از افراد با نفوذ به توطئه هاى پنهانى دست زدند و حتى در نهان به معاويه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوى کوفه تحريک نمودند، و ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن على عليه السلام نزديک شود، حسن را دست بسته تسليم او مى کنند يا ناگهان او را بکشند.

خوارج نيز بخاطر وحدت نظرى که در دشمنى با حکومت هاشمى داشتند در اين توطئه ها با آنها همکارى کردند. در برابر اين عده منافق، شيعيان على عليه السلام و جمعى از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختيار کرده بودند. اين بزرگمردان مراتب اخلاص و صميميت خود را در همه مراحل - چه در آغاز بعد از بيعت و چه در زمانى که امام عليه السلام دستور جهد داد - ثابت کردند.

امام حسن عليه السلام وقتى طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد با نامه هايى او را به اطاعت عدم توطئه و خونريزى فرا خواند، ولى معاويه در جواب امام عليه السلام تنها به اين امر استدلال مى کرد که: من درحکومت از تو با سابقه تر و در اين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ !

گاه معاويه در نامه هاى خود با اقرار به شايستگى امام حسن عليه السلام مى نوشت: "پس از من خلافت از آن توست زيرا تو از هر کس بدان سزاوار ترى" و در آخرين جوابى که به فرستادگان امام حسن عليه السلام داد اين بود که "برگردند، ميان ما و شما بجز شمشير نيست".

و بدين ترتبيب دشمنى و سرکشى از طرف معاويه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشى آغاز کرد. معاويه با توطئه هاى زهرآگين و انتخاب موقع مناسب و ايجاد روح اخلالگرى و نفاق، توفيق يافت. او با خريدارى وجدانها پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحيه يأس و در مردم سست ايمان، را به نفع خود فراهم مى کرد و از سوى ديگر، همه سپاهايانش را به بسيج عمومى فراخواند. امام حسن عليه السلام نيز تصميم خود را براى پاسخ به ستيزه جويى معاويه دنبال کرد و رسما اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاويه کسانى بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام مى بودند، اما در لشکر امام حسن عليه السلام چهره هاى تابناک شيعيانى ديده مى شد مانند حجر بن عدى ، ابو ايوب انصارى ، و عدى بن حاتم... که به تعبير امام عليه السلام "يک تن از آنان افزون از يک لشکر بود". اما در برابر اين بزرگان، افراد سست عنصرى نيز بودند که جنگ را با گريز جواب مى دادند، و در نفاق افکنى توانايى داشتند، و فريفته زر و زيور دنيا مى شدند. امام حسن عليه السلام از آغاز اين ناهماهنگى بيمناک بود. مجموع نيروهاى نظامى عراق را 350هزار نوشته اند.

امام حسن عليه السلام در مسجد جامع کوفه سخن گفت و سپاهيان را به عزيمت بسوى "نخيله" تحريض فرمود. عدى بن خاتم نخسين کسى بود که پاى در رکاب نهاد و فرمان امام را اطاعت کرد. بسيارى کسان ديگر نيز از او پيروى کردند.

امام حسن عليه السلام عبيد الله بن عباس را که از خويشان امام و از نخستين افرادى بود که مردم را به بيعت امام تشويق کرد، با دوازده هزار نفر به "مسکن" که شمالى ترين نقطه در عراق هاشمى بود اعزام فرمود. اما وسوسه هاى معاويه او را تحت تأثير قرار داد و مطمئن ترين فرمانده امام را، معاويه در مقابل يک ميليون درم که نصفش را نقد پرداخت به اردوگاه خود کشاند. در نتيجه، هشت هزار نفر از دوازده هزار نفر سپاهى نيز به دنبال او از به اردوگاه شتافتند و دين خود را به دنيا فروختند.

پس از عبيد الله بن عباس، نوبت فرماندهى به قيس بن سعد رسيد. لشکريان معاويه و منافقان با شايعه مقتول شدن او، روحيه سپاهيان امام حسن عليه السلام را ضعيف نمودند. عده اى از کارگزاران معاويه که به (مدائن) آمدند و با امام حسن عليه السلام ملاقات کردند، نيز زمزمه پذيرش صلح را بوسيله امام عليه السلام در بين مردم شايع کردند. از طرفى يکى از خوارج تروريست نيزه اى بر ران حضرت امام حسن زد. به حدى که استخوان ران آن حضرت آسيب ديد و جراحتى سخت در ران آن حضرت پديد آمد. بهر حال وضعى براى امام عليه السلام پيش آمد که جز "صلح" با معاويه، راه حل ديگرى نماند.

بارى ، معاويه وقتى وضع را مساعد يافت، به امام حسن عليه السلام پيشنهاد صلح کرد. امام حسن براى مشورت با سپاهيان خود خطبه اى ايراد فرمود و آنها را به جانبازى و يا صلح - يکى از اين دو راه - تحريک و تشويق فرمود. عده زيادى خواهان صلح بودند. عده اى نيز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پيشنهاد صلح معاويه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولى اين فقط بدين منظور بود که او را در قيد و بند شرايط و تعهداتى گرفتار سازد که معلوم بود کسى چون معاويه دير زمانى پاى بند آن تعهدات نخواهد ماند، و در آينده نزديکى آنها را يکى پس از ديگرى زير پاى خواهد نهاد، و در نتيجه، ماهيت ناپاک معاويه و عهد شکنى هاى او و عدم پاى بندى او به دين و پيمان، بر همه مردم آشکار خواهد شد. و نيز امام حسن عليه السلام با پذيرش صلح از برادر کشى و خونريزى که هدف اصلى معاويه بود و مى خواست ريشه شيعه و شيعيان آل على عليه السلام را بهر قيمتى هست، قطع کند، جلوگيرى فرمود.

بدين صورت چهره تابناک امام حسن عليه السلام - همچنان که جد بزرگوارش رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم پيش بينى فرمود بود - بعنوان "مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاويه در پيشنهاد صلح هدفى جز ماديات محدود نداشت و مى خواست که بر حکومت استيلا يابد.

اما امام حسن عليه السلام بدين امر راضى نشد مگر بدين جهت که مکتب خود و اصول فکرى خود را از انقراض محفوظ بدارد و شيعيان خود را از نابودى برهاند.

از شرطهايى که در قرار داد صلح آمده بود اينهاست:

معاويه موظف است درميان مردم به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و سيرت خلفاى شايسته عمل کند و بعد از خود کسى را بعنوان خليفه تعيين ننمايد و مکرى عليه امام حسن عليه السلام و اولاد على عليه السلام و شيعيان آنها درهيچ جاى کشور اسلامى نينديشد. و نيز سب و لعن بر على عليه السلام را موقوف دارد و ضرر و زيانى به هيج فرد مسلمانى نرساند.

بر اين پيمان، خدا و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و عده زيادى را شاهد گرفتند. معاويه به کوفه آمد با افراد تا قرارداد صلح در حضور امام حسن عليه السلام اجرا شود و مسلمانان در جريان امر قرار گيرند. سيل جمعيت بسوى کوفه روان شد.

ابتدا معاويه بر منبر آمد و سخنى چند گفت از جمله آنکه: "هان اى اهل کوفه مى پينداريد که به خاطر نماز و روزه و زکوة و حج با شما جنگيدم؟ با اينکه مى دانسته ام با شما به جنگ بر خواستم که بر شما حکمرانى کنم و زمام امر شما را بدست گيرم، و اينک خدا مرا بدين خواسته نايل آورد، هر چند شما خوش نداريد، اکنون بدانيد هر خونى که در اين فتنه بر زمين ريخته شود هدر است و هر عهدى که با کسى بسته ام زير دوپاى من است".

بدين طريق عهد نامه اى را که خود نوشته و پيشنهاد کرده و پاى آنرا مهر نهاده بود زير هر دوپاى خود نهاد و چه زود خود را رسوا کرد!

سپس حسن بن على عليه السلام با شکوه و وقار امامت - چنانکه چشمها را خيره و حاضران رابه احترام وادار مى کرد - بر منبر بر آمد و خطبه تاريخى مهمى ايراد کرد.

پس از حمد و ثناى خداوند جهان و درود فراوان بر رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم چنين فرمود:

"...به سوگند خدا من اميد مى دارم که خيرخواه ترين خلق براى خلق باشم و سپاس و منت خداى را که کينه هيچ مسلمانى را به دل نگرفته ام و خواستار ناپسند و ناروا براى هيچ مسلمانى نيستم..."سپس فرمود: "معاويه چنين پنداشته که من او را شايسته خلافت ديده ام و خود را شايسته نديده ام. او دروغ مى گويد. ما در کتاب خداى عز و جل و به قضاوت پيامبرش، از همه کس به حکومت اوليتريم و لحظه اى که رسول خدا وفات يافت همواره مورد ظلم و ستم قرار گرفته ايم". آنگاه به جريان غدير خم و غصب خلافت پدرش على عليه السلام و انحراف خلافت از مسير حقيقى اش اشاره کرد و فرمود: "اين انحراف سبب شد که بردگان آزاد شده و فرزندانشان - يعنى معاويه و يارانش - نيز در خلافت طمع کردند".

چون معاويه در سخنان خود به على عليه السلام ناسزا گفت، حضرت امام حسن عليه السلام پس از معرفى خود و برترى نسب و حسب خود و بر معاويه نفرين فرستاد و عده زيادى از مسلمانان در حضور معاويه آمين گفتند. و ما نيز آمين مى گوييم.

 

امام حسن عليه السلام پس از چند روزى آماده حرکت به مدينه شد. معاويه به اين ترتيب خلافت اسلامى را در زير تسلط خود آورده وارد عراق شد، و در سخنرانى عمومى رسمى ، شرايط صلح را زير پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد، و سخت ترين فشار و شکنجه را بر اهل بيت و شيعيان ايشان روا داشت.

امام حسن عليه السلام در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى کرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجرى به تحريک معاويه بدست همسر خود (جعده) مسموم و شهيد و در بقيع مدفون شد.

سلام خدای تعالی بر کریم آل طه و لعنت ذات پاکش بر قاتلین و دشمنان دیروز و امروزشان

 

به سال سوم از هجرت گذشته ... شب نیمه ز ماهی بس خجسته
چه ماهی، سر به سر رحمت، همه نور ... درون خانه ای برتر ز صد طور
زنی حامل به حملی بس گرامی ... چه حمل و حاملی گنج المعانی
زنی مام امامت، ام احمد ... سبو نوشیده ای از خم احمد
انیس شیر حق، کفو ولایت ... لقب، انسیة الحورا به قامت
به شأنش بس که او را گفت بابا ... که زهرا بضعةٌ منّی است ما را

چو پروانه به گرد شمع این خان ... بود مردی ز عشق دوست سوزان
چه مردی، مرد مردستان ایمان ... امیر و جانشین از حی سبحان
به پیغمبر وصی و هم برادر ... به رتبت نیست کس او را برابر
به احمد همچو هارون بهر موسی ... شده هستش سبب بر هست عیسی
کسی مافوق ادراک خلائق ... یگانه در دریای حقایق
درون خانه یک سر انتظار است ... تمام لحظه هایش بی قرار است

به ناگه دیده ها غرق جلا شد ... گل زهرایی حیدر چو وا شد
گلی ریحانه باغ رسالت ... شمیم مویش از احمد حکایت
گلی بی خار سر تا پا لطافت ... همه خوبی و محجوبی، نجابت
ازین مام و ازین باب و ازین جد ... نباشد انتظاری جز درین حد

چو زهرا روی ماهش را ببوسید ... به حیدر داد و مولایش ببویید
بگفتا مادر آن ماه تابان ... چه مینامی گل من را علی جان
بگفتش گر چه من حبل المتینم ... وزیر و یار ختم المرسلینم
حبیب الله چون در بین باشد ... مرا هم سبقت از ایشان نباشد
بگفت احمد مختار ما را ... نباشد سبقت از دادار یارا
زبان در کام مولود علی داد ... ز لعل شکّرش نور جلی داد
بگفت حق به جبریل امینش ... شود نزد محمد پیک دینش
بگو حقت سلامت میرساند ... مبارک باد در شانش براند
که حق نام گلت شُبَّر گزیده ... حَسن بر گو تو بر آن نور دیده
عجب نامی نهاد بر او الله ... حَسن سیرت، حَسن صورت، حَسن خو