|
بنا بر قول مشهور بین شیعه روز سوم ماه شعبان سال
چهارم هجرت دومين فرزند منور حضرت على عليه السلام
و فاطمه سلام الله عليهم اجمعین، در خانه وحى و
ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر
اکرم صلى الله عليه وآله وسلم رسيد، به خانه حضرت
على عليه السلام و فاطمه سلام الله عليها آمد و به
اسما فرمود تا نوزاد را بياورد.
اسما او را در پارچه اى سفید پيچيد و خدمت رسول
اكرم صلى الله عليه وآله وسلم برد، آن گرامى به
گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه فرمودند.
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش،
امين وحى الهى، جبرئيل، فرود آمد و گفت: سلام
خداوند بر تو باد اى رسول خد، اين نوزاد را به نام
پسر كوچك هارون (شبير) كه به عربى
حسين
خوانده ميشود نام بگذار. چون على براى تو بسان
هارون براى موسى بن عمران است، جز آن كه تو خاتم
پيغمبران هستى.
و به اين ترتيب نام پرعظمت
حسين
عليه السلام از جانب پروردگار، براى دومين فرزند
حضرت فاطمه سلام الله عليها انتخاب شد. به روز
هفتم ولادتش، فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او
باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه كشت،
و سر آن حضرت را تراشيد و هموزن موى سر او نقره
صدقه داد.
محبت ویژه رسول الله صلى الله عليه وآله به امام
حسن و امام
حسین علیهما السلام
از ولادت
حسين
بن على عليه السلام كه در سال چهارم هجرت بود تا
رحلت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كه شش سال
و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و
لطفى كه پيامبر مکرم اسلام صلى الله عليه وآله
وسلم درباره
حسين
عليه السلام ابراز ميداشت، به بزرگوارى و مقام
شامخ حضرتش آگاه شدند.
سلمان فارسى ميگويد: ديدم كه رسول خدا صلى الله
عليه وآله وسلم
حسين
عليه السلام را بر زانوى خويش نهاده او را مى
بوسيد وميفرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر
بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان
هستى، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى
خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان، قائم ايشان (امام
زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميباشد. (1)
انس بن مالك روايت ميكند: وقتى از پيامبر پرسيدند
كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارید؟
فرمود: حسن و حسين.
(2)
بارها
رسول گرامى حسن و حسين عليهم السلام را به سينه مى
فشرد وآنان را مى بوييد و مى بوسيد. (3)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان
امامت است، در عين حال اعتراف ميكند كه: رسول اكرم
صل الله علیه و آله و سلم را ديدم كه حسن و حسين
را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى ما مى
آمد، وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم
را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كه با آنان
دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است. (4)
عاليترين، صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوى و
ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم خواند
كه فرمود:
حسين از من و من ازحسينم.
(5)
زندگانی امام حسین علیه السلام بعد از رسول خدا صل
الله علیه و آله و سلم
شش سال از عمر شریفش سپرى شد كه رسول خدا صلى الله
عليه وآله وسلم چشم از جهان فروبست و به لقاى
پروردگار شتافت، مدت سى سال با پدر زيست.
در تمام اين مدت، با دل و جان از امر پدر اطاعت مي
كرد، و در چند سالى كه حضرت على عليه السلام متصدى
خلافت ظاهرى شد، حضرت امام حسين عليه السلام در
راه پيشبرد اهداف اسلامى، مانند يك سرباز فداكار
همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد، و در جنگهاى جمل،
صفين و نهروان شركت داشت. و به اين ترتيب، از پدرش
اميرالمؤمنين علی عليه السلام و دين خدا حمايت كرد
و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض
ميكرد.
پس از شهادت مولی الموحدین حضرت على عليه السلام،
به امر الهی و فرموده رسول خدا صلى الله عليه وآله
وسلم و وصيت اميرالمؤمنين عليه السلام امامت و
رهبرى شيعيان به حسن بن على عليه السلام، فرزند
بزرگ اميرالمؤمنين عليه السلام، منتقل گشت و بر
همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان
امام حسن عليه السلام گوش فرا دهند.
امام حسين عليه السلام كه دست پرورد وحى محمدى و
ولايت علوى بود، همراه وهمكار و همفكر برادرش بود.
چنانكه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان
و به دستور خداوند بزرگ، امام حسن عليه السلام
مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها
را تحمل نمايد، امام حسين عليه السلام شريك رنجهاى
برادر بود و چون مي دانست كه اين صلح به صلاح
اسلام و مسلمين است، هرگز اعتراض به برادر نداشت و
حتى يك روز كه معاويه، در حضور امام حسن عليه
السلام وامام حسين عليه السلام دهان آلوده اش را
به بدگويى نسبت به امام حسن عليه السلام و
پدربزرگوارشان اميرمؤمنان عليه السلام گشود، امام
حسين عليه السلام به دفاع برخاست تا سخن در گلوى
معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش
بگذارد، ولى امام حسن عليه السلام او را به سكوت و
خاموشى فراخواند، امام حسين عليه السلام پذيرا شد
و به جايش بازگشت، آن گاه امام حسن عليه السلام
خود به پاسخ معاويه برآمد، و با بيانى رسا و
كوبنده خاموشش ساخت. (6)
امامت امام حسين عليه السلام بعد از شهادت برادر
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد)
به شهادت رسيدند، به امر الهی و گفته رسول خدا صلى
الله عليه وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام و
وصيت حسن بن على عليه السلام امامت و رهبرى شيعيان
به امام
حسين
عليه السلام منتقل شد و از طرف خدا مأ مور رهبرى
جامعه گرديد.
امام
حسين
عليه السلام مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت
اسلام، بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده،
سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين
خداوند است، و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى
رنج مي برد، ولى نمي توانست دستى فراز آورد و
قدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى
پايين بكشد، چنانچه برادرش امام حسن عليه السلام
نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين عليه السلام مي دانست اگر تصميمش را
آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد، پيش از هر
جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رساند، ناچار صبر را
پيشه ساخت كه اگر برمى خواست، پيش از اقدام به
کاری، به دسيسه كشته ميشد، و از اين كشته شدن هيچ
نتيجه اى گرفته نمي شد.
بنابراين تا معاويه زنده بود، چون برادر زيست و
علم مخالفتهاى بزرگ نيفراخت، جز آنكه گاهى محيط و
حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد ميگرفت و
مردم را به آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام
مؤثرى خواهد نمود. و در تمام طول مدتى كه معاويه
از مردم براى ولايت عهدى يزيد، بيعت مي گرفت، امام
حسين عليه السلام به شدت با او مخالفت كرد، و هرگز
تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و
حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه هاى
كوبنده براى او نوشت. معاويه هم در بيعت گرفتن
براى يزيد، به او اصرارى نكرد و امام عليه السلام
همچنين بود و ماند تا معاويه هلاك شد...
قيام حسينى
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و
خود را اميرالمؤمنين خواند، و براى اين كه سلطنت
ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند، مصمم شد براى
نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان
را به بيعت با خويش بخواند.
به همين منظور، نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در
آن يادآور شد كه براى من از حسين عليه السلام بيعت
بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان.
حاكم اين خبر را به امام حسين عليه السلام رسانيد
و جواب مطالبه نمود.
امام حسين عليه السلام چنين فرمود:
انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام
اذا بليت الامة براع مثل يزيد.
(7)
آنگاه كه افرادى چون يزيد، (شرابخوار و قمارباز و
بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات
نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند، بايد فاتحه
اسلام را خواند.
امام حسين عليه السلام مي دانست اينك كه حكومت
يزيد را به رسميت نشناخته است، اگر درمدينه بماند
به قتلش ميرسانند، لذا به امر پروردگار، شبانه و
مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت
به مكه، همراه با سر باز زدن او از بيعت يزيد، در
بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت، و اين خبر تا
به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين عليه السلام
كه در مكه بسر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان
آيد و زمامدار امورشان باشد.
امام عليه السلام مسلم بن عقيل، پسر عموى خويش را
به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از
نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و
با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد، هزاران
نفر به عنوان نايب امام عليه السلام با او بيعت
كردند، و مسلم هم نامه اى به امام حسين عليه
السلام نگاشت وحركت فورى امام عليه السلام را لازم
گزارش داد. هر چند امام حسين عليه السلام كوفيان
را به خوبى مي شناخت، و بي وفايى و بي دينيشان را
درزمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به
گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد، و
ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم
گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.
با اين حال تا هشتم ذيحجه، يعنى روزى كه همه مردم
مكه عازم رفتن به منى بودند و هر كس در راه مكه جا
مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه
برساند، آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با
اهل بيت و ياران خود، از مكه به طرف عراق خارج شد
و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به
مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت، يزيد را
به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده، بلكه عليه
او قيام كرده است. يزيد كه حركت مسلم را به سوى
كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده
بود، ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از
كثيف ترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه
فرستاد.
ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه
استفاده نمود و با تهديد وارعاب، آنان را از اطراف
مسلم پراكنده ساخت، و مسلم به تنهايى با عمال ابن
زياد به نبرد پرداخت، و پس از جنگى دلاورانه و
شگفت انگیز، با شجاعت شهيد شد. (سلام خدا بر او
باد).
و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه
را عليه امام حسين عليه السلام برانگيخت، و كار به
جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام
عليه السلام دعوتنامه نوشته بودند، سلاح جنگ
پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين عليه السلام
از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين عليه السلام از همان شبى كه از مدينه
بيرون آمد، و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد،
و در طول راه مكه به كربلا، تا هنگام شهادت، گاهى
به اشاره، گاهى به صراحت، اعلام مي فرمود كه:
"مقصود من از حركت، رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى
يزيد وبرپا داشتن امر به معروف و نهى از منكر و
ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است و جز حمايت
قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم."
و اين مأ موريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده
بود، حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و
اسيرى خانواده اش پایان پذيرد.
رسول گرامى صلى الله عليه وآله وسلم و اميرمؤمنان
عليه السلام و حسن بن على عليه السلام پيشوايان
پيشين اسلام، شهادت امام حسين عليه السلام را
بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام
حسين عليه السلام، رسول گرانمايه اسلام صلى الله
عليه وآله وسلم شهادتش را تذكر داده بود. (8)
و خود امام حسين عليه السلام به علم امامت مي
دانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد، ولى او
كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا
براى جان خود ارزشى قائل باشد، يا از اسارت
خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود
كه بلا را و شهادت را سعادت مي دانست. (سلام ابدى
خدا و فرشتگانش بر او باد).
خبر شهادت امام حسين عليه السلام در كربلا به قدرى
در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه
مردم از پايان اين سفر مطلع بودند.
چون جسته و گريخته، از رسول الله صلى الله عليه
وآله وسلم و اميرالمؤمنين عليه السلام و امام حسن
بن على عليه السلام و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده
بودند.
بدين سان حركت امام حسين عليه السلام با آن درگيري
ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را دراذهان عامه
تشديد كرد.
بويژه كه خود در طول راه مي فرمود:
من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله
نفسه فليرحل معنا.
(9)
هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به
ملاقات پروردگار بشتابد، همراه ما بيايد.
و لذا برای بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه
حضرتش را از اين سفر منصرف سازند. غافل از اين كه
فرزند على بن ابی طالب عليه السلام امام و جانشين
پيامبر، و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و
هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد
كشيد. بارى امام حسين عليه السلام با همه اين
افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه
خويش ادامه داد، و كوچكترين خللى در تصميمش راه
نيافت. سرانجام، رفت، و با اصحاب و فرزندانش كه هر
يك ستارهاى درخشانی در افق اسلام بودند، به درجه
رفیعه شهادت نائل شدند، و خون هايشان شنهاى گرم
دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان
بفهمد يزيد (آلوده ترین فرد خاندان اميه) جانشين
رسول خدا نيست، و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى
اميه از اسلام جداست.
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و
حماسه آفرين حسين عليه السلام به وقوع نمي پيوست و
مردم يزيد را خليفه پيغمبر صلى الله عليه وآله
وسلم مي دانستند، و آنگاه اخبار دربار يزيد و شهوت
رانيهاى او و عمالش را مي شنيدند، چقدر از اسلام
متنفر مي شدند، زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد
باشد، به راستى نيز تنفرآور است...
و خاندان پاك حضرت امام حسين عليه السلام نيز
اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت را به گوش
مردم برسانند. سخنانشان رسالت شهادت حسينى را
تكميل كرد، طوفانى در جانها برانگيختند، چنان كه
نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و
دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون
نقش بر آب گشت.
نگرشى ژرف مي خواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين
شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت.
از همان اوان شهادتش تا كنون، دوستان و شيعيانش، و
همه آنان كه به شرافت وعظمت انسان ارج مي گذارند،
همه ساله سالروز به خون غلتيدنش، سالروز قيام و
شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند،
و خلوص خويش را با گريه برمصايب آن بزرگوار ابراز
ميدارند.
پيشوايان ما، هماره به واقعه كربلا و به زنده
داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به
زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي
داشتند، در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن
بزرگوار، گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
باقرالعلوم، امام پنجم عليه السلام به محمد بن
مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به
شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند،
زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف
است، زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد.(10)
امام صادق عليه السلام ميفرمايد:
ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من
الاعمال.
همانا زيارت حسين عليه السلام از هر عمل پسنديده
اى ارزش و فضيلتش بيشتر است. (11)
زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است
كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح ميدهد و گويى
روح را به سوى ملكوت خوبيها و پاكدامنيها و
فداكاريها پرواز مي دهد.
هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على عليه
السلام، و مشرف شدن به زيارت قبرش وبازنماياندن
تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى
والا دارد، لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين
زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد، بلكه
همه اين تظاهرات، فلسفه ديندارى، فداكارى و حمايت
از قوانين آسمانى را به ما گوشزد مي نمايد، و هدف
هم جز اين نيست، و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى
آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از
خداست مي باشد، و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه
بپردازيم، هدف مقدس حسينى به فراموشى سپرده می
شود.

اخلاق و رفتار امام حسين عليه السلام
با نگاهى اجمالى به 56 سال زندگى سراسر پربرکت،
خداخواهى و خداجويى امام حسين عليه السلام، درمى
يابيم كه هماره عمر او به پاكدامنى و بندگى و نشر
رسالت احمدى و مفاهيم عميقى والاتراز درك و ديد ما
گذشته است.
حضرتش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن
و دعا و استغفار علاقه بسيارى داشت. گاهى در شبانه
روز صدها ركعت نماز مي گذاشت. (12)
و حتى در آخرين شب زندگى دست از نيایش و دعا
برنداشت، و خوانده ايم كه از دشمنان مهلت خواست
تابتواند با خداى خويش به خلوت بنشيند.
و فرمود: خدا مي داند كه من نماز و تلاوت قرآن و
دعاى زياد و استغفار را دوست دارم. (13)
حضرتش بارها پياده به خانه كعبه شتافت و مراسم حج
را برگزار كرد. (14)
ابن اثير در كتاب اسد الغابة مينويسد:
كان الحسين رضى الله عنه فاضلا كثير الصوم و
الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخير جميعها.
یعنی حسين عليه السلام بسيار روزه مي گرفت و نماز
مي گذارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه
كارهاى پسنديده را انجام ميداد.
شخصيت حسين بن على عليه السلام آنچنان بلند و دور
از دسترس و پرشكوه بود كه وقتى با برادرش امام
مجتبى عليه السلام پياده به كعبه مي رفتند، همه
بزرگان و شخصيتهاى اسلامى به احترامشان از مركب
پياده شده، همراه آنان راه مي پيمودند. (15)
احترامى كه جامعه براى ابا عبد الله الحسين عليه
السلام قائل بود، بدان جهت بود كه او با مردم
زندگى مي كرد - از مردم و معاشرتشان كناره نمي جست
- با جان جامعه هماهنگ بود، چونان ديگران از مواهب
و مصائب يك اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه
ايمان بي تزلزل او به خداوند، او را غمخوار و ياور
مردم ساخته بود.
و گرنه، او نه كاخهاى مجلل داشت و نه سربازان و
غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را
به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله صلى
الله عليه وآله وسلم را براى او خلوت نميكردند...
اين روايت يك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست،
بخوانيم: روزى از محلى عبور مي فرمود، عده اى از
فقرا بر عباهاى پهن شده شان نشسته بودند و نان
پارهه ى خشكى مي خوردند، امام حسين عليه السلام مي
گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذيرفت، نشست و
تناول فرمود و آن گاه بيان داشت:
ان الله لا يحب المتكبرين،
خداوند متكبران را دوست نميدارد. (16)
سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم
دعوت مرا اجابت كنيد. آنهاهم دعوت آن حضرت را
پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور
داده هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان
بياورند، (17)
و بدين ترتيب پذيرايى گرمى از آنان به عمل آمد، و
نيز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خويش به
جامعه آموخت.
شعيب بن عبدالرحمن خزاعى مي گويد: چون حسين بن على
عليه السلام به شهادت رسيد، بر پشت مباركش آثار
پينه مشاهده كردند، علتش را از امام زين العابدين
عليه السلام پرسيدند، فرمود اين پينه ها اثر كيسه
هاى غذايى است كه پدرم شبها به دوش مي كشيد و به
خانه زنهاى شوهر مرده و كودكان يتيم و فقرا
ميرسانيد. (18)
شدت علاقه امام حسين عليه السلام را به دفاع از
مظلوم و حمايت از ستمديدگان ميتوان در داستان
ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام دريافت، كه اجمال و
فشرده اش چنین است: يزيد در زمان ولايتعهدى، با
اين كه همه نوع وسايل شهوترانى و كامجويى و
كامروايى از قبيل پول، مقام، كنيزان رقاصه و... در
اختيار داشت، چشم ناپاك و هرزه اش را به بانوى
شوهردار عفيفى دوخته بود.
پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر اين رفتار زشت
و ننگين، عكس العمل كوبنده اى نشان دهد، با حيله
گرى و دروغ پردازى و فريبكارى، مقدماتى فراهم ساخت
تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته
به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند.
حسين بن على عليه السلام از قضيه باخبر شد، در
برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را
نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين
اسلام، زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند
و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و
پاكيزه اى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت الهي
اش را نمايان و علاقه مندى خودرا به حفظ نواميس
جامعه مسلمانان ابراز داشت، و اين رفتار داستانى
شد كه در مفاخر آل على عليه السلام و دنائت و
ستمگرى بنى اميه، براى هميشه در تاريخ به
يادگارماند. (19)
علائلى در كتاب سمو المعنى مينويسد: ما در تاريخ
انسان به مردان بزرگى برخورد مي كنيم كه هر كدام
در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خويش را جهانگير
ساخته اند، يكى در شجاعت، ديگرى در زهد، آن ديگرى
در سخاوت، و... اما شكوه و بزرگى امام حسين عليه
السلام حجم عظيمى است كه ابعاد بي نهايتش هر يك
مشخص كننده يك عظمت فراز تاريخ است، گويا او جامع
همه والايي ها و فرازمندي ها است. (20)
آرى، مردى كه وارث بي كرانگى نبوت محمدى است، مردى
كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على عليه
السلام است و وارث جلال و درخشندگى فضيلت مادرى
چون حضرت فاطمه سلام الله عليها است، چگونه نمونه
برتر و والاى عظمت انسان و نشانه آشكار فضيلت هاى
خدايى نباشد. درود ما بر او باد كه بايد او را
سمبل اعمال و كردارمان قرار دهيم.
امام حسين عليه السلام و حكايت زيستن و شهادتش و
لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه يك
بزرگمرد تاريخ را براى ما مجسم مي سازد، بلكه وجود
مقدسش، آيينه تمام نماى فضایل، بزرگ منشي ها،
فداكاري ها، جانبازي ها، خدا خواهي ها وخداجويي ها
مي باشد، او به تنهايى مي تواند جان را به لاهوت و
ملکوت راهبر باشد و سعادت بشريت را ضامن گردد.
بودن و رفتنش، معنويت و فضيلت هاى انسان را ارجمند
نمود.
-
مقتل خوارزمی ج 1
-
سنن ترمذی ج 5
-
ذخائر العقبی
-
الاصابه ج 11
-
سنن ترمذی ج 5
-
ارشاد مفید
-
مقتل خوارزمی ج 1
-
کامل الزیارات
-
لهوف ص 53
-
کامل الزیارات
-
کامل الزیارات
-
عقد الفرید ج 3
-
ارشاد مفید
-
مناقب ابن شهرآشوب، ج 3
-
ذكرى الحسين، ج 1
-
سوره نحل، آيه 22
-
تفسير عياشى، ج 3
-
مناقب، ج 2
-
الامامة والسياسة، ج 1
-
كتاب سمو المعنى، ص 104
|