| بیست و هفت رجب
روز نزول رحمت خدای سبحان برای هدایت خلق خود است.
حضرت حق جلّ و علا آخرین و کاملترین دین خود را به
بهترین و محبوبترین مخلوق خود فرو فرستاد. آخرین
پیام محبت و شیفتگی را برای دعوت این انسان جهول و
ظلوم به سوی لقای خود را نازل فرمود. محبوبش محمد
صل الله علیه و آله و سلم، درست در سن چهل سالگی
بود و حوادث پر فراز و نشیبی را در دوران زندگی
خود گذرانده بود و تجربه و پختگی فکر و اراده اش و
استحکام قدرت تعقلش به سر حد کمال رسیده بود و
آماده پذیرش مسئولیت سنگین پیامبری بود.

در آن زمان ميان
مردم قريش و ساكنان مكه رسم بود كه سالى يك ماه را
به حالت گوشه گيرى و انزوا در نقطه خلوتى مى
گذرانيدند. نخستين فرد قريش كه اين رسم را برگزيد
و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پيغمبراكرم بود
كه چون ماه رمضان فرا مى رسيد، به پاى كوه حرا مى
رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى گذشتند يا به
آنجا مى رفتند، طعام مى داد. به طورى كه تاريخ
اسلام گواهى مى دهد، پيغمبر نيز پيش از بعثت به
عادت مردان قريش، بارها اين رسم را انجام مي داد.
از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى گرفت و به نقطه
خلوتى مى رفت و به تفكر و تامل مى پرداخت. پيغمبر
حتى در زمانى كه كودك خردسالى بود، و در قبيله
دايه اش تحت مراقبت دايه خود، «حليمه » قرار داشت
نيز از بازى كردن با بچه ها دورى مى گزيد و به كوه
حرا مى آمد و به فكر فرو مى رفت. پيغمبر چند سال
قبل از بعثت، سالى يك ماه در حرا به سر مى برد و
چون روز آخر باز مى گشت، نخست خانه خدا را هفت دور
طواف مى كرد، سپس به خانه مى رفت.
پيغمبر قبل از
بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح
القدس گاهى تراوشاتى غيبى مى ديده و اسرارى بر آن
حضرت مكشوف مى شده است. هنگامى كه پانزده سال بيش
نداشت، گاهى صدايى مى شنيد، ولى كسى را نمى ديد.
هفت سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى ديد و
تقريباً شش سال مى گذشت كه پيغمبر زمزمه اى مى
شنيد، ولى درست نمى دانست موضوع چيست؟ چون آن
اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى كرد، خديجه مى
گفت: « تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و
دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى
رؤوف و خويى پسنديده دارى و در مهمان نوازى و
تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى دارى،
اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست.

هنگامى كه به سن
سى و هفت سالگى رسيد ميل به گوشه گيرى و انزواى از
خلق پيدا كرد، چندين بار در عالم خواب، سروش غيبى،
سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه اى
آگاه ساخت، بعدها نيز در پاى كوه حرا و ميان راه
هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت
صدا را مى شنيد ولى صاحب صدا را نمى ديد! در يكى
از روزها كه در دامنه كوه حرا گوسفندان عمويش
ابوطالب را مى چرانيد، شنيد كسى از نزديك او را
صدا مى زند و مى گويد: يا رسول الله! ولى به هر جا
نگريست كسى را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را
به خديجه اطلاع داد، خديجه گفت: اميدوارم چنين
باشد.
روز بيست وهفتم
ماه رجب محمد بن عبدالله صل الله علیه و آله و سلم
مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حرا
آرميده بود و مانند اوقات ديگر از آن بلندى به
زمين و زمان و ايام و دوران و جهان و جهانيان مى
انديشيد. مى انديشيد كه خداى جهان جامعه انسانى را
به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرينش
خلق نموده و همه گونه لياقت و استعداد را براى
ترقى و تعالى به او داده است. همه چيز را برايش
فراهم نموده تا او در سير كمال خود نانى به كف آرد
و به غفلت نخورد.
آن روز محبوب
خدا در غار حرا در حالیکه به عبادت و تفکر مشغول
بود، ناگاه در آن لحظه خدای مهربان فرمان داد
درهای آسمان گشوده گردد و به فرشتگان امر کرد فرود
آیند. او رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق
آسمانها به سر محمد صل الله علیه و آله و سلم و
چهره او معطوف ساخت و نور الهی توسط فرشته وحی،
جبرئیل امین بر قلب مبارکش نازل شد و در سینه اش
نقش بست.

از جمله احاديثى
كه بازگو كننده حقيقت بعثت است و آغاز وحى را به
خوبى روشن مى سازد، روايتى است كه در ذيل از لحاظ
خوانندگان مى گذرد:
پيشواى دهم ما حضرت امام هادى عليه السلام مى
فرمايد: « هنگامى كه محمد صلى الله عليه و آله
ترك تجارت شام گفت و آنچه خدا از آن راه به وى
بخشيده بود به مستمندان بخشيد، هر روز به كوه حرا
مى رفت و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مى
نگريست، و شگفتى هاى رحمت و بدايع حكمت الهى را
مورد مطالعه قرار مى داد.
به اطراف آسمان ها نظر مى دوخت، و كرانه هاى زمين،
درياها، دره ها، دشت ها و بيابان ها را از نظر مى
گذرانيد، و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت
الهى، درس عبرت مى آموخت.
ازآنچه مى ديد، به ياد عظمت خداى آفريننده مى
افتاد. آنگاه با روشن بينى خاصى به عبادت خداوند
اشتغال مى ورزيد. چون به سن چهل سالگى رسيد خدای
تعالی
نظر به قلب وى نمود، دل او را بهترين و روشن ترين
و نرم ترين دلها يافت.
در آن لحظه خدای تبارک و تعالی فرمان داد درهاى
آسمان ها گشوده گردد. محمد صلى الله عليه و آله از
آنجا به آسمان ها مى نگريست، سپس خدا به فرشتگان
امر كرد فرود آيند، و آنها نيز فرود آمدند، و محمد
صلى الله عليه و آله آنها را مى ديد. خدای متعال رحمت و توجه
مخصوص خود را از اعماق آسمان ها به سر محمد صلى
الله عليه و آله و چهره او معطوف داشت.
در آن لحظه محمد صلى الله عليه و آله به جبرئيل كه
در هاله اى از نور قرار داشت نظر دوخت. جبرئيل به
سوى او آمد و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد و
گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟
جبرئيل گفت: « نام خدايت را بخوان كه جهان و
جهانيان را آفريد. خدايى كه انسان را از ماده پست
آفريد (نطفه). بخوان كه خدايت بزرگ است. خدايى كه
با قلم دانش آموخت و به انسان چيزهايى ياد داد كه
نمى دانست. » پيك وحى، رسالت خود را به انجام
رسانيد، و به آسمان ها بالا رفت. پيامبر صلى الله
عليه و آله نيز از كوه فرود آمد. از مشاهده عظمت و
جلال خدا و آنچه به وسيله وحى ديده بود كه از
شكوه و عظمت ذات حق حكايت مى كرد، بيهوش شد، و
دچار تب گرديد.
از اين كه مبادا قريش و مردم مكه نبوت او را تكذيب
كنند، و به جنون و تماس با شيطان نسبت دهند، نخست
هراسان بود. او از روز نخست خردمند ترين بندگان
خدا و بزرگترين آنها بود. هيچ چيز مانند شيطان و
كارهاى ديوانگان و گفتار آنان را زشت نمى دانست.
در اين وقت خدای
تبارک و تعالی اراده كرد به وى نيروى بيشترى عطا
كند، و به دلش قدرت بخشد. بدين منظور كوه ها و
صخره ها و سنگلاخ ها را براى او به سخن در آورد.
به طورى كه به هر كدام مى رسيد، به وي اداى احترام
مى كردند، و مى گفتند: السلام عليك يا حبيب الله!
السلام عليك يا ولى الله! السلام عليك يا رسول
الله! اى حبيب خدا مژده باد كه خدا تو را از همه مخلوقات
خود، آنها كه پيش از تو بوده اند، و آنها كه بعدها
مى آيند برتر و زيباتر و پرشكوه تر و گرامى تر
گردانيده است.
از اين كه مبادا قريش تو را به جنون نسبت دهند،
هراسى به دل راه مده. زيرا بزرگ كسى است كه
پروردگار
جهان به وى بزرگى بخشد، و گرامى بدارد! بنابراين
از تكذيب قريش و سركشان عرب ناراحت مباش كه عنقريب
خدايت تو را به عالى ترين مقام خواهد رسانيد، و
بالاترين درجه را به تو خواهد داد.
پس از آن نيز پيروانت به وسيله جانشين تو على بن
ابى طالب عليه السلام ازنعمت وصول به دين حق
برخوردار خواهند شد، و شادمان مى گردند. دانش هاى
تو به وسيله دروازه شهر حكمت و دانش على بن ابي
طالب در ميان بندگان و شهرها و كشورها منتشر مى
گردد.
به زودى ديدگانت به وجود دخترت فاطمه سلام الله
عليها روشن مى شود، و از وى و همسرش على، حسن و
حسين كه سروران بهشتيان خواهند بود، پديد مى آيند.
عنقريب دين تو در نقاط جهان گسترش مى يابد. دوستان
تو و برادرت على پاداش بزرگى خواهند يافت. لواى
حمد را به دست تو مى دهيم، و تو آن را به برادرت
على مى سپارى. پرچمى كه در سراى ديگر، همه
پيغمبران و صديقان و شهيدان در زير آن گرد مى
آيند، و على تا درون بهشت پرنعمت فرمانده آنها
خواهد بود.
پيامبر پس از شنيدن اين سخنان با خود گفت: "
خدايا! اين على بن ابى طالب كه او را به من وعده
مى دهى كيست؟ آيا او پسرعم من است؟" ندا رسيد اى
محمد! آرى، اين على بن ابى طالب برگزيده من است كه
به وسيله او اين دين را پايدار مى گردانم، و بعد
از تو برهمه پيروانت برترى خواهد داشت.
)بحارالانوار،علامه
مجلسى، ج 18، ص 205 و ج 17 ص 309 چاپ جديد(

پيغمبر بدون هيچ
گونه تشريفات مادى يا اشكالاتى كه در احاديث اهل
تسنن بود، به مقام عالى پيغمبرى رسيد. با قدم هايى
شمرده و ديدى وسيع و قدرتى خارق العاده به خانه
بازگشت.
همين كه وارد خانه شد پرتوى از نور و بويى خوش
فضاى خانه را فرا گرفت. خديجه پرسيد اين چه نورى
است؟ پيغمبر فرمود: اين نور نبوت است. اى خديجه!
بگو لا اله الا الله، محمد رسول الله. سپس پيغمبر
ماجراى بعثت را چنان كه اتفاق افتاده بود براى
خديجه شرح داد و افزود كه جبرئيل به من گفت: «از
اين لحظه تو پيغمبر خدايى. »
خديجه كه از سال ها پيش هاله اى از نور نبوت در
سيماي درخشان همسر محبوب خود ديده و از كردار و
رفتار و گفتار او هزاران راز نهفته و شادى بخش
خوانده بود گفت: به خدا دير زمانى است كه من در
انتظار چنين روزى به سر برده ام، و اميدوار بودم
كه روزى تو رهبر خلق و پيغمبر اين مردم شوى.
)
مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 36)
بدين گونه محمد
بن عبدالله صل الله علیه و آله و سلم برازنده
ترين مردم قريش كه سوابق درخشان او نزد عموم طبقات
روشن و از لحاظ ملكات فاضله و سجاياى اخلاقى و
خصال روحى شهره شهر بود، بر فراز كوه حرا از جانب
خدای يكتا به مقام عالى نبوت و رهبرى خلق
برگزيده شد، و خاتم انبياء گرديد.
جبرئيل از
پيغمبر خواست آيه « بسم الله الرحمن الرحيم » را
كه در آغاز سوره بود، به زبان آورد.« اقرا باسم
ربك » نيز به همين معنا است.
در حقيقت جبرئيل پس از قرائت «بسم الله الرحمن
الرحيم » از آن حضرت خواست كه نام خدا يعنى بسم
الله الرحمن الرحيم را قرائت كند. و آن را به زبان
آورد. ولى چون پيغمبر در آغاز كار و اولين برخورد
با پيك وحى نمى دانست نحوه قرائت نام خدا كه
جبرئيل از وى مى خواست چگونه است، پرسيد: ما اقرا؟
يعنى چه بخوانم، و نام خدا كه بايد قرائت كنم چيست
و تركيب آن چگونه است؟ جبرئيل بار ديگر تكرار كرد
و گفت:« بسم الله الرحمن الرحيم - اقرا بسم ربك
الذي خلق -»؛ نام خدايت را قرائت كن و بگو بسم
الله الرحمن الرحيم.
آنگاه بعد از آن پنج آیه اول سوره علق توسط جبرئیل
امین خوانده شد و در سینه مقدس آن حضرت نقش بست.
جبرئيل گفت: «
نام خدايت را بخوان كه جهان و جهانيان را آفريد.
خدايى كه انسان را از ماده پست آفريد (نطفه).
بخوان كه خدايت بزرگ است. خدايى كه با قلم دانش
آموخت و به انسان چيزهايى ياد داد كه نمى دانست. »
 |