|
حضرت امام محمّد باقرعليه
السلام اوّل ماه رجب، سال 57 هجرى قمرى در مدينه
متولّد گرديد.
پدر بزرگوارش، حضرت على بن
الحسين، زين العابدين عليه السلام، و مادر مكرّمه
اش، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن
مجتبى می باشد.
از اين رو، آن حضرت از ناحيه
پدر و مادر به بنی هاشم منسوب است.
آن حضرت يكى از اطفال
اسير فاجعه كربلا می باشد كه در آن وقت سه سال و
شش ماه و ده روز از سنّ مباركش گذشته بود.
حضرت باقر(عليه السلام)
به علم و دانش و فضيلت و تقوا معروف بود و پيوسته
مرجع حلّ مشكلات علمى مسلمانان به شمار می رفت.
در موسم حجّ، از عراق و خراسان و
ديگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا می خواستند
و از هرباب از معارف اسلام از او می پرسيدند.
اين امر اندازه نفوذ وسيع او را در
قلوب توده هاى مردم نشان می داد.
هشام بن عبدالملك خليفه نابكار
اموى وقتى به امام عليه السلام اشارت می كند و می
پرسد كه اين شخص كيست؟ به او می گويند او كسى است
كه مردم كوفه شيفته و مفتون اويند.
اين شخص، امام عراق است.
از سوى فقيهان بزرگ كه وابسته به حوزه هاى فكرى و
علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح می شد و
گفتگوهاى بسيار با امام به عمل می آمد، از او پاسخ
می خواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در
مقابل مردم او را به خاموشى وادارند، ولى آن حضرت
با پاسخهاى قانع كننده و مستدلّ و محكم خود آنان
را به اعجاب وامی داشت.
حوزه علمى او براى صدها دانشمند و
محدّث كه تربيت كرده بود پايگاهى مهّم به شمار می
آمد.
جابر جعفى گويد: «ابوجعفر هفتاد
هزار حديث براى من روايت كرد.» و محمّد بن مسلم
گويد: «هر مسئله كه در نظرم دشوار می نمود از
ابوجعفرعليه السلام می پرسيدم تا جايى كه سى هزار
حديث از او سؤال كردم.»
امام باقرعليه السلام شيعيان خود
را چنين وصف می كند:«همانا شيعه ما، شيعه على، با
دست و دل گشاده و از سر گشاده دستى و بی ريايى از
ما طرفدارى می كنند و براى زنده نگاهداشتن دين،
متّحد و پشتيبان ما هستند.
اگر خشمگين گردند، ستم نمی كنند و
اگر خرسند باشند از اندازه نمی گذرند.
براى آن كس كه همسايه آنان باشد
بركت دارند و با هر كس كه با آنان مخالف باشد طريق
مسالمت پيش می گيرند. و شيعه ما اطاعت خدا می
كند.»
او از طريق تعليم و تربيت، جنبشى
علمى به وجود آورد و مقدّمات تأسيس يك مركز علمى
اسلامى را در دوران امامت خود پی ريزى كرد كه در
زمان فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق(عليه السلام)
به نتيجه كامل رسيد.
آوازه علوم و دانش او چنان اطراف و
اكناف پيچيده بود كه ملقّب به باقرالعلوم; يعنى
شكافنده دانشها گرديد.
روش كار پيشوايان ما به ويژه امام
سجّاد و امام باقر(عليهم السلام) كه در اوضاع فشار
و خفقان به سر می بردند به شيوه مخفى و زيرزمينى
بود، شيوهاى كه موجب می شد كسى از كارهاى آنان
مطّلع نشود.
همين كارهاى پنهانى، گاهى كه آشكار
می شد، حاکمان جور را سخت عصبانى می نمود در
نتيجه، وسايل تبعيد و زندانى آنها فراهم می شد.
امام محمّدباقرعليه السلام در فضل
و فضيلت، زهد و تقوا، اخلاف و معاشرت، سر آمد
بزرگان بنى هاشم در عصر خود بود.
سرانجام، امام باقرعليه السلام كه
پيوسته مورد خشم و غضب خليفه وقت، هشام بن
عبدالملك بود، به وسيله ايادى او مسموم شد و در
سال 114 هجرى به شهادت رسيد.
آن بزرگوار، كنار قبر پدر
بزرگوارش، در قبرستان بقيع، به خاك سپرده شد.
امام و
مسابقه تيراندازى
هشام بن عبدالملك تصميم
گرفت امام باقر را به مسابقه تيراندازى فرا خواند
تا به واسطه شكست او در مسابقه، امام را در نظر
مردم حقير و كوچك جلوه دهد! به همين جهت پيش از
ورود امام(عليه السلام) به قصر خلافت، عدّهاى از
درباريان را واداشت نشانهاى نصب كرده مشغول
تيراندازى گردند.
امام باقر وارد مجلس شد
و اندكى نشست.
ناگهان هشام رو به امام كرد و
گفت: آيا مايليد در مسابقه تيراندازى شركت نماييد؟
حضرت فرمود: من ديگر پير شده ام و وقت تيراندازى
ام گذشته است، مرا معذور دار.
هشام كه خيال می كرد
فرصت خوبى به دست آورده و امام باقر را با شكست
مواجه ساخته است، اصرار و پافشارى كرد و وى را
سوگند داد و همزمان به يكى از بزرگان بنى اميّه
اشاره كرد كه تير و كمان خود را به آن حضرت بدهد.
امام(عليه السلام) دست برد و كمان را گرفت و تيرى
در چلّه كمان نهاد و نشانه گيرى كرد و تير را درست
به قلبِ هدف زد! آن گاه تير دوم را به كمان گذاشت
و رها كرد و اين بار تير در چوبه تير قبلى نشست و
آن را شكافت! تير سوم نيز به تير دوم اصابت كرد و
به همين ترتيب نُه تير پرتاب نمود كه هر كدام به
چوبه تيرِ قبلى خورد!اين عمل شگفت انگيز، حاضران
را به شدّت تحت تأثير قرار داده، اعجاب و تحسين
همه را برانگيخت.
هشام كه حسابهايش غلط از آب درآمده و نقشه اش نقش
بر آب شده بود، سخت تحت تأثير قرار گرفت و بى
اختيار گفت: آفرين بر تو اى اباجعفر! تو سر آمد
تير اندازان عرب و عجم هستى، چگونه مى گفتى پير
شده ام؟! آن گاه سر به زير افكند و لحظهاى به فكر
فرو رفت.
سپس امام باقر و فرزند برومندش
امام صادق(عليه السلام) را در جايگاه مخصوص كنار
خود جاى داد و فوق العاده تجليل و احترام كرد و رو
به امام كرد و گفت: قريش از پرتو وجود تو شايسته
سرورى بر عرب و عجم است.
هشام گفت: آيا جعفر نيز مانند تو در تيراندازى
مهارت دارد؟ امام فرمود: ما خاندان، اكمال دين و
اتمام نعمت را كه در آيه «أَلْيَوْمَ أكْمَلْتُ
لَكُمْ دينَكُمْ» آمده از يكديگر به ارث مى بريم و
هرگز زمين از چنين افرادى خالى نمى ماند.
درسهایی از امام محمد باقر علیه السلام
-
پاكدامنى، بهترين عبادت
أَفْضَلُ الْعِبادَةِ
عِفَّةُ الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.
بالاترين عبادت، عفّت شكم و شهوت است.
- نشانه شيعه واقعى
ما شيعَتُنا إِلاّ مَنِ اتَّقَى اللّهَ وَ
أَطاعَهُ.
شيعه ما نيست، مگر آن كه تقواى الهى داشته باشد و
خدا را فرمان بَرَد.
- ريشه گناه، نشناختن
خداست
ما عَرَفَ اللّهَ مَنْ عَصاهُ.
خدا را نشناخته آن كه نافرمانى اش كند.
-
کمال دین
أَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ
أَلتَّفَقُهُ فِى الدّينِ وَ الصَّبْرُ عَلَى
النّائِبَةِ وَ تَقْديرُ الْمَعيشَةِ.
همه كمال در سه چيز است:
1ـ فهم عميق در دين
2ـ صبر بر مصيبت و ناگوارى
3ـ و اندازه گيرى خرج
زندگانى. |