از شاخه
چید دست قساوت، جوانه را
|
در خون
کشید قلب زمین و زمانه را
|
تیر بلا، حریم
خدا را نشانه رفت
|
فریاد غم
گرفت، کران تا کرانه را
|
نیلوفری ز
باغ «محمد» به خون شکفت
|
عالم
گریست، غربت نیلوفرانه را
|
پروا نکرد
دشمن بدخواه از علی
|
ویرانه
کرد سبزترین آشیانه را
|
بال و پری در
آتش ظلم زمانه سوخت
|
در قلب آسمان،
بنگر این زبانه را
|
|
بغضی شکست و گریه ی
تلخی به جان نشست
|
|
آیا کسی ندید غم
کودکانه را؟
|
|
پشت علی ز درد
غریبانه ای شکست
|
|
طاقت نداشت گریه ی
گلهای خانه را
|
|
مولا شبانه برد
گلشن را، کجا، نگفت
|
|
در دل نهفت راز
بزرگ شبانه را
|
|
با ما بگو مدینه،
بهشت خدا کجاست؟!
|
|
ما زائریم تربت آن
بی نشانه را
|