|
شرح و تفسير قسمتی از صلوات معروف به
شجرة النبوة،
که اين دعا و صلوات را حضرت امام باقر عليه السلام
از پدر بزرگوارشان نقل مى كنند.
اين نيايش مركب از شش صلوات و توأم با مدح و ثناى
اهل بيت عليهم السلام است و اين گونه آغاز مى شود:
اللّهم صلّ على محمد
وآل محمد، شجرة النبوة وموضع الرسالة ومختلف
الملائكة ومعدن العلم وأهل بيت الوحي
(1)
خدايا، بر محمد و خاندان او درود فرست؛ همان ها
كه شاخسار [بلند]نوبت و جايگاه رسالت و مكان
آمدوشد فرشتگان و گنج خانه دانش و اهل بيت وحى
اند.
در اين دعا پس از هر صلوات، تعبيرات بلندى در وصف
خاندان رسالت ذكرشده كه اسلوب آن دست كم در
دعاهايى كه در دسترس داريم، اگر بى نظير نباشد كم
نظير است. اين شش صلوات با تفصيلى كه دربر دارد،
مقدمه دعاهايى است كه پس از آن آمده و با اين
عبارت آغاز مى شود:
واعمر قلبي بطاعتك؛
و قلبم را به
اطاعت از خود آباد كن.
قبل از عبارت يادشده جز صلوات - كه البته خود نيز
دعاست - و ثناى اهل بيت عليهم السلام و بيان برخى
از مناقب آنان چيزى نيامده است.
در روايت آمده است:
يكى از اسباب استجابت دعا
اين است كه انسان قبل از دعا بر پيغمبر و آل
پيغمبر صلوات بفرستد.
(2)
موانع
استجابت دعا...
(توجيه
گر ظلم ظالم، دعایش پذیرفته نیست)
همچنان كه برخى از امور مانند
صلوات فرستادن
برپيغمبر و خاندان گرامى اش باعث
استجابت دعا مى گردد برخى از امور ديگر مانع
استجابت دعا مى شود. علامه مجلسى رحمه الله در
بحارالانوار به نقل از سيد ابن طاووس در حدود
پانزده مورد از موانع استجابت دعا را برشمرده است.
كه اين موارد هر يك روايت مخصوصى دارد، براى مثال
سيد ابن طاووس آورده است:ومن
صفات الداعي أن لا يكون عاذراً لظالم على ظلمه؛(3)
از جمله شروط و صفات
لازم براى دعاكننده آن است
كه توجيه گر ظلم ظالم
نباشد.
عاذر كه در
روايت آمده به معناى عذرتراش و توجيه گر است. برخى
از افراد خودشان ظالم نيستند و با ظالم ارتباط
ندارند و حتى احتياط مى كنند و از ظالم پول نمى
گيرند، ولى فرض كنيم
وقتى كارهاى ستمگرانه
ظالمى در جايى نقل شود، به نوعى آن كارها را توجيه
مى كنند و دستاويزى براى آن مى تراشند. مطابق
روايات، دعاى اين شخص غيرظالم كه از ظالم و پول او
و ارتباط با او مى پرهيزد، پذيرفته نيست.
نبايد خيال كنيم كه هرگاه دل ما هنگام دعاكردن
شكست و اشك از ديدگان ما جارى شد، حتماً خواسته ما
مقبول درگاه بارى تعالى مى شود. اين كه انسان خود
را به جايى برساند كه دعايش به درگاه خداى متعال
پذيرفته شود، كار چندان آسانى نيست و توجه و دقت
مى طلبد. لذا بايد هنگام دعاكردن و سخن گفتن با
خداى متعال متوجه باشيم و بدانيم از خدا چه مى
طلبيم. حضرت امام سجاد عليه السلام پس از شش صلوات
- كه هريك از اسباب استجابت دعا مى باشد - به خداى
متعال عرضه مى دارند:
«واعمر قلبي بطاعتك؛ خدايا ! قلبم را به
فرمانبردارى از خود آباد كن». به عبارت روشن تر:
خدايا تو كارى كن كه قلبم به طاعت، آباد شود.
در روايت آمده است:
وكان علي بن الحسين
يدعو عند كل زوال من أيام شعبان وفي الليلة النصف
منه فيقول...؛(4)
حضرت على بن الحسين عليه السلام در ماه مبارك
شعبان هر روز هنگام زوال (ظهر) و نيز در شب نيمه
شعبان [اين گونه] دعا مى فرمودند.
تجسم
اعمال انسان درروز قيامت
از روايات اهل بيت عليهم السلام اين معنا دريافت
مى شود كه اعمال انسان
در روز قيامت در برابر او به گونه اى تجسم مى يابد
و در ازاى
ساعاتى از عمرش كه آن را به طاعت گذرانده،
بوى خوش يا چيزى زيبا و نيكو مى بيند كه اسباب
شادمانى او را فراهم مى كند. همچنين در
مقابل ساعات معصيت،
بوى ناخوش يا چيز ناخوشايندى مشاهده مى كند كه او
را ناخشنود و شرمنده مى سازد. در آن روز در برابر
ساعاتى كه نه به
طاعت گذشته و نه به معصيت، ممكن است با
ظرفى تهى مواجه شود كه اسباب حسرت او را فراهم
آورد كه چرا اين ساعات گران بها را به طاعت يا كار
خيرى نگذرانده است. براى مثال ساعت هايى كه از عمر
انسان به خواب صِرفْ گذشته از قسم سوم است. البته
بايد دانست كه برخى از خواب ها طاعت به شمار مى
رود. مرحوم محدث نورى در كتاب شريف دارالسلام
آورده است:
هرگاه كسى پيش از خواب
وضو گرفته به بستر رود ساعات خواب او طاعت به شمار
مى رود.
شايد بتوان گفت خواب چنين كسانى بيشتر از جنس طاعت
است تا غفلت. به هرحال اين خواب ها از قسم سوم به
شمار نمى رود و منظور از خواب هايى كه در قسم سوم
جاى مى گيرد خواب هاى صِرفْ است كه با وضو يا
امورى از اين قبيل همراه نباشد.
نامحدود
بودن امور اخروى
(باب رسيدن به كمالات اخروى بر هيچ كس مسدود نيست)
براى روشن تر شدن مفهوم آبادانى قلب از طريق طاعت،
مثالى مى زنيم. در جهان زمين هاى بسيارى وجود دارد
كه مورد استفاده قرار نگرفته است. بسيارى از
صحراها يا زمين هاى باير هرچند اين قابليت را دارد
كه در امر كشاورزى يا شهرسازى و مانند آن مورد
بهره بردارى قرار گيرد، بى استفاده مانده است. از
سوى ديگر زمين هاى بسيارى نيز وجود دارد كه آباد
است. در بين مالكان زمين هاى معمور ممكن است شخص
در يك زمين صدمترى ده اتاق ساخته باشد ولى شخص
ديگرى در زمينى با همين مساحت بيست اتاق ايجاد
كرده باشد. اين دو شخص هردو زمين خود را عمارت
كرده اند، ولى كميت و كيفيت كارشان و در نتيجه
سودى كه از ملك خود عايدشان مى شود يكسان نيست.
ممكن است شخص سومى در زمينى با همين مساحت عمارتى
ده طبقه بنا كند و به سود سرشارى دست يابد زيرا ده
برابر آن دو از زمين خود استفاده كرده است. چه بسا
آن دو تن نيز مى توانستند زمين خود را مانند شخص
سوم عمارت كنند، اما در اين كار كوتاهى كرده اند.
البته اين فرض هم وجود دارد كه دو شخص اول قدرت آن
را نداشتند كه همانند شخص سوم از زمين خود نهايت
استفاده را ببرند و عمارتى ده طبقه در آن تأسيس
كنند، چراكه توان جسمى و امكانات مالى انسان ها در
دنيا بسيار متفاوت است. در زمينه عبادت نيز ممكن
است شخصى بتواند روزانه صدها ركعت نماز بخواند،
اما شخص ديگرى بيش از مقدارى كه بر او واجب است
توان جسمى و روحى براى عبادت نداشته باشد. همه
امور دنيوى مشمول اين قاعده است و ما همگى با
محدوديت هاى فراوانى سروكار داريم و مال و توانايى
و فهم و فرزندان و املاك و دانش ما يكسان نيست،
اما در امور اخروى
اين قاعده صادق نبوده و باب رسيدن به كمالات اخروى
بر هيچ كس مسدود نيست و از مقامات ويژه
چهارده معصوم عليهم السلام كه بگذريم، بقيه كمالات
براى همگان دست يافتنى است
و هركس مى تواند با
سعى و توسل و تقرب و كوشش و همت طلبيدن از اهل بيت
عليهم السلام به مقامات و كمالات والا و بالا دست
يابد.
خداى متعال كار آخرت را چنان قرار داده است كه
ناتوان ترين افراد از لحاظ جسم و امكانات و...
ممكن است با تواناترين افراد برابر، يا از او بهتر
شود. ممكن است كسى در دنيا تا آخر عمر هرقدر
بكوشد، به دليل عدم توانايى مالى يا عمر كوتاه يا
نداشتن زمينى مناسب يا محدوديت هاى ديگر نتواند
عمارتى ده طبقه داشته باشد، ولى از اين محدوديت ها
در امور اخروى خبرى نيست و هركس به راستى بخواهد
به جايى برسد مى رسد.
چنان كه مى دانيم حضرت
موسى، حضرت عيسى، حضرت نوح، حضرت ابراهيم خليل و
نبى خاتم عليهم السلام انبياى اولوالعزم مى باشند،
اما كسانى كه بخواهند با عملى يا خدمتى مى توانند
همنشين آن بزرگواران شوند. نقل شده است كه پيرزنى
درخواست كرد در مقابل نشان دادن قبر حضرت يوسف
عليه السلام از خداى متعال بخواهد، او را با حضرت
موسى هر كجا هست قرار دهد، حضرت موسى هم پذيرفت.
(5)
بر اساس روايت فوق، آن پيرزن با اين كه پيامبر
نبود، اما به جايى رسيد كه با يكى از انبياى
اولوالعزم از نظر مرتبت يكسان شده بود. بنابراين
در امور آخرتى محدوديتى وجود ندارد و خداى متعال
اين قابليت را در اختيار همگان نهاده است و
هركس خواستار رسيدن به
مقامات معنوى و اخروى باشد، بايد اين قابليت و
امكان را در خود به فعليت درآورد.
آبادانى
قلب به طاعت
براى روشن تر شدن مفهوم آبادانى قلب به طاعت به
اين مثال توجه كنيد. فرض كنيم چندين كشاورز هركدام
يك هكتار زمين داشته باشند و يكى از آنها گندم و
ديگرى سبزيجات و... بكارد و يك نفر نهال گردو
بنشاند. كسى كه گندم كاشته مانند ديگر گندمكاران
بايد مرحله كاشت، داشت و برداشت را طى كند، ولى
كسى كه سبزيجات كاشته مسلماً بيش از يك گندمكار
بايد زحمت بكشد و از كشت خود مراقبت نمايد، زيرا
كاشتن سبزيجات تلاش و نگهدارى و زحمت بيشترى مى
طلبد و نسبت به كاشت گندم به مراتب دشوارتر است،
اما درخت گردو ديربازده با عمر طولانى است و چندان
به آب دادن و مراقبت نياز ندارد.
بنابراين كسى كه درخت گردو كاشته اقدام به سرمايه
گذارى طولانى مدت نموده است، ولى در عوض از اين
بابت اطمينان دارد كه سرما و گرما و كم آبى تأثير
كمترى بر محصول او دارد و لازم نيست انرژى و توجه
و كوشش زيادى صرف درختان كند. در مقابل كسى كه
زمين خود را با كشت سبزيجات آباد كرده بايد توجه و
مراقبت زيادى نسبت به محصول خود به عمل آورد و
شخصى كه گندم كاشته نسبت به او آسوده تر است و
تلاش كمترى به كار مى بندد و البته آن كه درخت
گردو كاشته از هردو نفر آسوده خاطرتر است.
كسى كه چشم خود را به
طاعت عمارت كرده به گناه چشم مبتلا نمى شود. همين
طور كسى كه گوش يا زبانش را به طاعت عمارت نموده
در برابر گناهان مربوط به گوش يا زبان ايمنى دارد
و كمتر از ديگران در لغزشگاه هاى مربوط به گوش و
زبان مى افتد، اما كسى كه قلب خود را به طاعت آباد
ساخته مانند كسى است كه درخت گردو كاشته باشد و
لذا محصول او از طوفان و آفت و سرما و گرما ايمن
است يا دست كم نسبت به ديگران ايمنى بيشترى دارد،
زيرا قلب مركز وجود
انسان است و اگر قلب انسان چيزى را بخواهد، تمام
اعضا و جوارح در تكاپوى به دست آوردن آن مى افتند.
وقتى قلب انسان شيفته چيزى شد تمام اندام ها بسيج
مى شوند تا خواسته قلب را فراهم كنند و حتى براى
رسيدن به آن چه بسا انسان از بسيارى از خواهش هاى
خود بگذرد و چيزهاى ديگر را فدا نمايد.
هرگاه قلب كسى به طاعت آباد شده و طاعت خدا خواسته
درونى اش گردد، تمام اعضا و جوارح او خواه ناخواه
در حال اطاعت خواهند بود و چنين كسى بهتر و
آسان تر از ديگران از معصيت چشم مى پوشد و لازم
نيست مانند ديگران مراقب گناهان چشم، گناهان زبان،
گناهان گوش و... باشد، بلكه چشم و زبان و گوش و
ديگر اعضاى او براى تحصيل طاعت و دورى از معصيت
هماهنگ شده اند و بدون آن كه تلاش بسيارى براى
مهار چشم و گوش و زبان به خرج دهد، خودِ اين اعضا
يكسره در كار طاعت و دورى از معصيت خواهند بود.
شايان توجه است كه وقتى از صميم جان مشتاق چيزى
باشيم، خودبه خود در پى آن مى افتيم و نيازى به
محرك و مشوق نداريم. به ديگر سخن اگر دل آدمى
خواستار مطلبى شد، در راه رسيدن به آن، از هيچ
كوششى هرچند به درازا انجامد، فروگذارى نمى كند.
همين طور اگر قلب
انسان به طاعت آبادان شود، خودبه خود در پى اطاعت
از اوامر و دورى از نواهى است.
اهميت
طاعت خدا
اين كه حضرت پس از اين همه صلوات و درود و ستايش،
از خداى متعال درخواست آبادانى قلب به طاعت كرده،
نشان از اهميت فوق العاده طاعت دارد. حضرت مى
توانستند پس از اين شش صلوات از خداى متعال توفيق
نماز، روزه، ذكر، يا امر ديگرى را درخواست كنند،
ولى با وجود چنين امور مهم و نيكويى، از خدا
درخواست طاعت كرده اند. ذكر گفتن و يادكرد خدا و
اولياى او امرى بسيار نيكوست و از اجزاى طاعت به
شمار مى آيد، اما بايد دانست در مواردى ذكر، طاعت
است، ولى در جاهاى ديگر ممكن است امور ديگرى بر
ذكر مقدم شوند. نماز
مستحب طاعت است، اما در برخى موارد و در
هنگام تزاحم با امرى مهم تر، آن كارِ مهم تر بر
نماز مستحب مقدم مى شود. چه بسا در مواردى چون
تقيه و امثال آن همين نماز مستحبى جايز نباشد.
عبادت
- اصطلاحى - از اجزاى طاعت شمرده مى شود، ولى با
اين حال حضرت سجاد عليه
السلام از خدا عبادت نخواسته اند، بلكه
برمطلب مهم ترى كه طاعت است دست نهاده اند. شايد
مهم ترين چيزى كه بنده
مى تواند از خدا بخواهد همين طاعت باشد،
اما ذكر، نماز مستحب و مانند آن همان طور كه گاه
طاعت است، گاهى طاعت نيست. لذا حضرت پس از اين همه
صلوات - كه سبب استجابت دعاست - از خداى متعال
چنين گوهر گران بهايى را خواسته اند.
اين مطلب چندان آسان
نيست كه انسان دلش به راستى در پى طاعت باشد و
خواست خدا را برخواسته و خواهش هاى خود و ديگران
ترجيح دهد.
تشخيص
(طاعت)
پيش از هركار بايد
بدانيم آراسته شدن به صفت طاعت مستلزم چه مقدمات و
لوازمى است. براى كسب ملكه اطاعت، امورى
چند لازم است. يكى از پيش نيازهاى ضرورى در اين
راه، مسأله «تشخيص»
است، بدين معنا كه
آدمى بايد حلال و حرام الهى را به خوبى بشناسد و
از احكام، اخلاق و آداب اسلامى و اصول دين آگاهى
كافى داشته باشد.
منظور از احكام، شناخت
واجبات و محرمات الهى است؛ يعنى همان امورى
كه در كتب فقهى نظير شرايع الاسلام بدان پرداخته
مى شود. اخلاق نيز
علمى است كه در آن فضايل و رذايل اخلاقى و چگونگى
آراستگى به فضايل و رهايى از رذايل روشن مى شود.
براى مثال معراج السعاده كتابى است كه در موضوع
اخلاق و چگونگى درمان بيمارى هاى اخلاقى نگاشته
شده است. منظور از
آداب، مستحبات و مكروهات گوناگون مى باشد
كه در كتاب هايى چون حلية المتقين و مرآة الكمال
به تفصيل آمده است. منظور
از اصول دين نيز
دانستن اعتقادات ضرورى هر مسلمان در خصوص خدا،
معاد و نيز نبوت و ولايت است.
شايان توجه است كه دانستن اصول دين، احكام، اخلاق
و آداب از اين رو ضرورت دارد كه آدمى بتواند
به درستى طاعت را
تشخيص دهد، اما بسيارى از ما متأسفانه
بسيارى از مصاديق طاعت را به درستى تشخيص نمى دهيم
و از اين رو در تشخيص
طاعت از غيرطاعت راه خطا مى پوييم. هريك از
انسان ها بسته به شغل و موقعيت اجتماعى كم وبيش با
افرادى ارتباط دارند و ما همگى خواهى نخواهى با
پدر، مادر، فرزندان، همسر، برادر، خواهر، بستگان،
همسايگان و همكاران ارتباط داريم و اين افراد
هريك، حقوق خاصى به گردن ما دارند كه نبايد در
رعايت آن كوتاهى ورزيم.
نخستين قدم براى اداى
حقوق افرادى كه با ما ارتباط دارند آن است كه حقوق
آنها را بشناسيم و با رعايت آن، در راه اطاعت خدا
قدم برداريم.
اطاعت خدا و رعايت حقوق اين افراد قبل از هر چيز
نيازمند شناخت حقوق آنان است.
نماز - و عبادت به طور كلى - مصداق طاعت است، ولى
در برخى موارد، نه تنها جزء طاعت به شمار نمى رود،
بلكه نوعى معصيت است. براى مثال عده اى از علما
گفته اند: اگر در جايى كه بايد تقيه كرد، شخصى
برخلاف تقيه عمل كند، عمل او اصلاً باطل است.
موضوع اين حكم كسى است كه تصميم بگيرد هرگز هيچ
مستحبى را به جا نياورد. برخى پا را از اين نيز
فراتر نهاده و گفته اند: اگر كسى بنا بگذارد يكى
از مستحبات - مثلاً زيارت امام حسين عليه السلام -
را تا ابد انجام ندهد، مرتكب حرام شده است. زيارت
امام حسين عليه السلام به خودى خود مستحب است، ولى
تصميم گرفتن بر ترك دائمى آن تا پايان عمر حرام
است.
براى توفيق در طاعت،
پيش از هركار تشخيص موارد طاعت و دانستن احكام و
آداب و اخلاق لازم است تا آدمى خداى ناكرده به
گمان طاعت، در معصيت نيفتد، زيرا اگر اعمال
آدمى از روى تشخيص و آگاهى نباشد، خداى ناكرده
ممكن است در قيامت مشاهده كند كه هزاران معصيت از
روى جهل نسبت به احكام و ندانستن مسأله در نامه
اعمالش ثبت شده است.
1)مصباح كفعمى،ص544
2) قال اميرالمؤمنين عليه السلام: صلّوا على محمد وآل
محمد فإن اللَّه عزّوجل يقبل دعائكم عند ذكر محمد
ودعائكم
له وحفظكم إياه (بحارالانوار، ج 90، ص 309)
3) همان، ج 90، ص 359.
4) البلد الامين، ص 186.
5) كنز العمال، ج 11، ص 516.
|